(خیالپردازِ نادانِ سابق)

(خیالپردازِ نادانِ سابق)

حامی حقوق شِیو نکنندگان.

معمولا تعداد پست‌هایم در روز بیشنر از یکی‌ست. لطفا از سایر پست‌هایم هم دیدن فرمایید. در عیر این صورت قلبم می‌شکند.

بایگانی
آخرین نظرات

به من تکیه بده

جمعه, ۱۸ مرداد ۱۳۹۸، ۱۱:۲۹ ب.ظ

آه خدای من! چه مکالمه‌ی زجرآوری. بیشتر و بیشتر عصبانی شدم. حاضر نبودم که یک بار دیگر به خاطر آن آدم لعنتی از ورزش کردن بیفتم. لباس پوشیدم و قرص زاناکس را محض احتیاط گذاشتم توی جیبم. می‌خواستم فقط یک قسمتش را از روی خط چین برش دهم ولی نمی‌شد. همراه آهنگ می‌خواندم و میل به گریه کردن داشتم. قیچی را برداشتم و یک خانه از قرص را بریدم. توی ماشین شروع کردم به انجام تنفسی که روانشناسم گفته. کمی آرام شدم. شارژ هنسفری‌ام رو به پایان بود و قبل از اینکه به پارک برسم خاموش شد. قبل از اینکه غزل را ببینم با خودم گفتم «ببین عالیس!؟ برو خوب بدو و بذار که همه‌ی خشم و تنفر و کثافت‌هاش از سلول‌های پوستت بریزه بیرون. خب؟» دویدم. قدم زدم. دوباره دویدم. دوباره قدم زدم. با دستگاه‌ها کار کردم. خسته‌ام و انرژی ندارم که بگویم زن‌ها به جای نیکمت، روی دستگاه‌ها نشسته بودند. بعد از تمرین، نیم ساعتی نشستم و یکی از بچه گربه‌های پارک را نوازش کردم. یکی از پسربچه‌ها سعی داشت تا آن یکی بچه گربه‌ی سیاه را هم بین پاهایم جا بدهد، اما بچه گربه میل به ورجه وورجه داشت. بعد رفتیم تا آبمیوه‌ی طبیعی بخوریم. من هندوانه سفارش دادم، غزل توت‌فرنگی. صحبت کردیم و خنک شدم. دویدنِ امروز حالم را حسابی سر جا آورد.

 

 

پ.ن: دومین پست امروز. اگر قبلی را ندیده‌اید؛ اِیمِن

  • ۹۸/۰۵/۱۸
  • • ژولیس •

نظرات  (۵)

جونم.چه گربه ی نازی *_*

پاسخ:
وای نمی‌دونی که چقدر ناز بود چشماش! *___*

چه لاک قشنگی :)

پاسخ:
ممنونم :) از رنگ‌های مورد علاقه‌مه.
  • حسن مجیدیان
  • شاد باشید

    همیشه واسم جای سوال بود چرا هروقت سمت ی گربه یا سگ رفتم فرارکردن چطوری انقد ارومو ملوس خوابیده پیشت؟(:

    پاسخ:
    نمی‌دونم راستش. من خیلی از حیوونا و لمس کردنشون می‌ترسیدم. تا همین سه سال پیش که برای اولین بار یه سگ رو نوازش کردم. از وقتی که گیاهخوار شدم خیلی به حیوونا علاقه پیدا کردم و نه تنها ازشون نمی‌ترسم بلکه دوسشون دارم. ولی توی همین مدت چیزی که یاد گرفتم اینه که نباید یهویی با شتاب بری سمتشون. باید بذاری بهت اعتماد کنن و بیان سمتت. دستت رو ببر جلو و بذار که باهات ارتباط برقرار کنن. البته این پیشی توی پارک زندگی می‌کنه و به آدما عادت کرده. ولی مثلا گربه‌های محله‌مون همین که آدم رد میشه فرار می‌کنن. گربه‌ها بیشتر اینطورین که باید خودشون بخوان که نوازششون کنی. چند روز پیش یه گربه با میل خودش اومد سمتم و توی بغلم خوابید. ولی پریروز طوری رفتار می‌کرد که انگار من غریبه‌م :)) سگ‌ها در این موارد بهترن. واسه همین بیشتر دوسشون دارم. البته یه مورد رو هم دیدم که چندان علاقه نداره نوازشش کنن.

    واییی حتی عکسش هم نرمه :(( T_T

    پاسخ:
    دلم براش تنگ شده :((

    ارسال نظر

    نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
    اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.