(خیالپردازِ نادانِ سابق)

(خیالپردازِ نادانِ سابق)

حامی حقوق شِیو نکنندگان.

معمولا تعداد پست‌هایم در روز بیشنر از یکی‌ست. لطفا از سایر پست‌هایم هم دیدن فرمایید. در عیر این صورت قلبم می‌شکند.

بایگانی
آخرین نظرات

پنجشنبه‌ی خالی

جمعه, ۸ شهریور ۱۳۹۸، ۱۲:۵۰ ق.ظ

نهار امروزم بر خلاف 3 هفته‌ی گذشته اصلا خوشمزه نشد. داشتم کار می‌کردم و برای بند عینک جدیدی که می‌ساختم ذوق داشتم. هیچ تمایلی نداشتم که کارم را رها کنم و وقتم را در آشپزخانه بگذارنم. اما مجبور بودم. از سر بی‌میلی عدسی دیشب را با برنج قاطی کردم و کشمش و زعفران را هم اضافه کردم. هیچ طعمی نداشت! تنهایی‌ام شکل جدیدی به خودش گرفته. هنوز هم با فاصله‌ی خانه تا سر خیابان و به خصوص فاصله تا باشگاهم کنار نیامده‌ام. شاید باشگاهم را عوض کنم. با فرم کوچه و خیابان‌های اطراف هم کنار نیامده‌ام. 3شنبه که از باشگاه برمی‌گشتم گربه‌ای را دیدم و خواستم از در دوستی وارد شوم ولی او فقط چنگ می‌انداخت و گازم می‌گرفت. امروز به خودم مرخصی دادم و توی تخت ماندم. از این همه هُل دادن خودم برای انجام کارها خسته‌ام. من این حسِ توی تخت ماندن و کرختی را خوب می‌شناسم. حوصله‌ی ورزش کردن نداشتم. حوصله‌ی آشپزی کردن، قدم زدن و تمرین سلفژ را هم نداشتم. دلم می‌خواست غذا بخورم و بعد بروم سراغ ساختن. جعبه‌ی شیرینی که علیرضا و شکیبا خریده بودند، خوراک کنجد، آبمیوه و شکلات را روی صندلی کنار تخت گذاشتم، عود روشن کردم و خودم خزیدم زیر پتو. فقط شرت پوشیده بودم و سردم شده بود. کولر را خاموش کردم. «ایکاش اینجا بود. چقدر دلم می‌خوادش! بهش پیام بدم که بیاد؟ مامان اینا هم که برنامه‌شون عوض شد و نمیان خونه. تا فردا تنهام. خود انترش هم که معلوم نیست کدوم گوریه...» تلگرم را باز کردم و عکس‌هایش را نگاه کردم. «بگم بیاد؟ آخه خوابم هم میاد. خسته‌م.» گوشی را گذاشتم کنار و خوابم برد. من از خواب روز بیزارم ولی دو ساعت خوابیدم. به این خواب احتیاج داشتم. وقتی بیدار شدم همه‌ی هله هوله‌ها را خوردم. گرمم شده بود. کولر را روشن کردم. نشستم پای کار. ایرانسل یک ماه است که پیامک می‌فرستد و از یک گیگ اینترنت رایگان صحبت می‌کند. حقیقت داشت! رفتم یوتوب و اجرای جدید اونسنس را تماشا کردم. برای شام هندوانه خوردم و ظرف‌های نهار را به حال خودشان رها کرده‌ام. سردم شده بود، خیلی سرد! هندوانه همیشه آدم را خنک می‌کند. توی بالکن تاریک نشستم و به دیوار تکیه دادم. «کاش اینجا بود...»

 

 

از سال 2002 بشنوید


دریافت

  • ۹۸/۰۶/۰۸
  • • ژولیس •

نظرات  (۲)

سلام!

اونسنس (((: عشق دوران راهنماییم!دارک و شیرین!

داشتم میخوندم گفتم حالا یه کامنت مشتی میزارم زیر پستش.تموم که شد دیدم کلماتم لختن.فقط اونسنس رو شناختم.و هندونه و کولر.الانم یه پارگراف نوشتم ولی پاکیدم.چون لخت بودن.

هندونه خیلی مسچبه.

پاسخ:
سلام.
آه دوران نوجوانی! :)) من عشق اون دورانم اوریل بود. الگوم بود. همه‌ی زندگیم بود! :)))
البته من با لختی مشکلی ندارم، ولی خب مرسی بابت کامنتت.

یه صوتی برامون بذار عالی. 

دلمون برا صدا و لحنت تنگ شده

پاسخ:
آه گفتی! الان رفتم اون صوتی قبلی رو گوش دادم. ایده‌ت خیلی بود ساجی. حتما، حتما :)

ارسال نظر

نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.