خیالپرداز نادان

من یک پارادوکسم

دوشنبه‌ی پر ماجرا

دیروز با هر مکافاتی که بود کارهایم را انجام دادم و به کلاسم رسیدم. هر چند، شب قبلش زیر پتو به خودم گفتم «نهایتا کلاس رو نمیری خب!» هر بار که فکر کنسل کردن کلاس‌هایم میزند به سرم، یاد دوران دانشگاه و بدبختی‌هایش می‌افتم. دوباره به خودم گفتم «نه عالیس! میرسی به کلاس. نگران نباش.» کلاس سلفژ من راس ساعت 4:30 آغاز می‌شود. ساعت بیست دقیقه به 4 بود و تازه می‌خواستم که نهار بخورم. قبل از 4 غذا را تمام کردم. 4:02 مسواک زدنم تمام شد. بعد در کمال آرامش بعد از مدت‌ها صورتم را آرایش کردم. حس می‌کردم بعد از این همه دویدن و تنش سزاوار این هستم که زندگی را برای خودم جشن بگیرم. با یک ربع تاخیر به کلاس رسیدم. موهای مربی‌ام نسبت به هفته‌ی قبل کمی بلندتر شده بود و خودش جذاب‌تر.

بعد از کلاس رفتم کوچه‌ی کناری. دو مرد جوان رد می‌شدند. سیگار روی لبم بود و دنبال فندکم می‌گشتم. یکی از آن‌ها زل زد به من و با صدایی که انگار مخاطبش یک نوجوان 16 ساله باشد گفت «سیگار می‌کشی؟!» هنسفری توی گوشم بود و تظاهر کردم که چیزی نشنیده‌ام. دلم می‌خواست وسط میدان شهر بنشینم و سیگار بکشم تا همه‌ی آن‌هایی که خیال می‌کنند سیگار برای زن نیست سری به نشانه‌ی تاسف تکان دهند و توی دلشان بگویند «خرابه دیگه!» قدم زدم. از فروشگاه خریدم کردم. سیگار دوم را روشن کردم. عکس گرفتم. خانه که رسیدم کدوی پخته خوردم. ظرف‌ها را شستم. مسواک زدم. لباس‌هایم را عوض کردم و رفتم خانه‌ی پدرم. شام مهمانشان بودم. حس قشنگی بود که دوباره 4 نفری دور هم جمع شده بودیم. از همه بیشتر دلم برای برادرم تنگ شده بود.

 

 

پ.ن1: با این اوضاع حق بدهید که کامنت‌هایتان را دیر جواب بدهم.

پ.ن2: بزنیم کانال ایتالیایی.

 


دریافت

پ.ن3: عکس‌هایی که صبح دیروز و امروز گرفتم.

۰ موافق ۰ مخالف

نه میخوام ناشناس حرفم رو بگم نه چیز دیگه‌ای. نمی‌دونم اسمش دخالته یا چیه این حرفم! فقط خواستم بگم میشه دیگه سیگار نکشی؟ نه اینکه سیگار واسه مردا یا پیراس و از این دست مزخرفات. برای اینکه تا حالا هیچ‌کس رو ندیدم که از سیگار نکشیدن، پشیمون شده باشه. تا حالا کسی از اینکه سیگار کشیدنش رو ترک کرده، ناراحت ندیدم.

چند سال پیش سروش صحت تو یه برنامه(اکسیر) از ترک کردن سیگار می‌گفت و اینکه چقدر سخته. سیگار آدم رو خار و ذلیل می‌کنه؛ نه اینکه با سیگار کشیدن عاقبت کارتون خواب بشه کسی و شکست بخوره در زندگیش. یه جور اعتیاد، یه جور زنجیر که به پای طرف وصله که وقتی دستش نیست انگار یه چیز گم کرده. انگار هیچی سر جا‌ی خودش نیست. اون حس رهایی و آزادی دیگه وجود نداره. اینو در همه آدم‌هایی که سیگار می‌کشن دیدم؛ چه زن، چه مرد، چه بهترین دبیری که بهم درس داده، چه دوست و فامیل و آشنا...

اعتیاد چیز خوبی نیست ولی کیه که بگه به هیچ چیزی اعتیاد نداره؟ حالا که اینطوره به چیز  دیگه‌ای معتاد شدن بهتره تا به سیگار. به نظرم.

+یه سری کارها رو در جامعه‌ی  مرد‌سالار ما  فقط مختص مردها یا برعکس برای زن‌ها می‌دونند. درسته. منم این رو قبول ندارم ولی خود عمل سیگار کشیدن از نظرِمن و شاید خود فرد سیگاری خوب نیست. به جای اینکه بیاییم  انجام دادنِ اون عمل رو در مردها هم کم کنیم، بیایبم این عمل رو که خداروشکر بین زن‌ها خیلی شایع نیست رو زیاد کنیم؟ 

قصد اینکه اعصابت رو خرد کنم یا هر چیز دیگه ای رو ندارم واقعاً. فقط اگه خودم بودم دوست داشتم یه دوست این حرف‌ها رو بهم می‌گفت. 

همم. خب آره، یه جورایی دخالته. واقعا دوست ندارم خودم و کارم رو برای کسی توضیح بدم. فقط می‌تونم بگم سیگار اون دیو دو سری که خانواده و جامعه می‌گن نیست.

-محتوای شخصیت افراد برگرفته از دنیای بیرون هستش لذا تا وقتی که دوستان، خانواده و جامعه داده‌های بسته (کهنه و منسوخ در جهان آزاد) رو برای فرد ارزش‌گذاری می‌کنن، طبیعیه که جهان‌بینی‌شون میل به کلیشه‌های جنسی داشته باشه. «خراب» اندیشه سطحی و فرهنگ پوسیده‌شون اون افراده!

-درست می‌گید و قبول دارم که شناخت ابزار در هر حوزه هنری لازم و کاربردی هستش ولی چون عکاس‌های زیادی رو دیدم که به ابراز و نحوه کارش آگاهی دارن امّا از داشتن نگاه هنری محرومن، می‌گم که اون مسیر بهتر می‌تونه باشه. خصوصاً امروز که دیگه مثل گذشته‌ها افراد برای عکاسی آماتور نیازی به آگاهی از سیستم نوردهی و محاسبه اون، تنظیم سرعت شاتر یا عدد ISO ندارن یا مثل قرن گذشته به دنبال ساخت صفحه حساس برای چاپ عکس نمی‌رن، چون همه این کارها به طور خودکار انجام می‌شه. به همین خاطر فکر می‌کنم، نوع نگاه عکاس هم اهمیت بالایی داره.

-ایتالیا و موسیقی بی‌نظریش! Modugno، Morandi، Mia Martini و دیگران 

پیشنهاد می‌کنم:

Peppino Gagliardi - Love Story

Fausto Leali - A Chi

Domenico Modugno - Il maestro di violino

 

ببین اصلا این 2 تا قضیه مکمل همن. وجود یکی بدون دیگری فایده‌ای نداره. منتها برای نوشتن یک جمله باید حروف الفبا رو یاد گرفت. طرز کار با دوربین دقیقا حکم حروف الفبا رو داره.

ممنون برای معرفی.

وای! :)) عکس دومو که استوری کرده بودی من فکر کردم از پینترست برش داشتی! واقعن قشنگه

خدای من! :)))

مرسی.

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
مینویسم هرآنچه را در ذهنم میگذرد. مینویسم تا بتوانم زنده بمانم!

+ کوچ کرده از بلاگفا.

++ رمز پست‌ها را برای آن‌هایی که باید، فرستاده‌ام.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان