خیالپرداز نادان

من یک پارادوکسم

عالیس برمی‌گردد

دیروز صبح رسیدم رشت. پاهایم به مدت 9 ساعت داخل کفش کوهنوردی بود و ورم کرده بود. برخلاف همیشه ترجیح دادم که کغشم را درنیاورم چون شب را داخل جاده بودیم و وقتی که نگه می‌داشت، وقت برای بستن بندهایم نداشتم. 6 روز بود که توی وبلاگم چیزی ننوشته بودم. یکی آمده کامنت گذاشته «چرا اصرار داری معصومیت از دست رفته‌ت رو جار بزنی؟» پاسخ بنده این است: «چرا سر مبارکتون رو از ماتحت امثال من که شبیه شما نیستیم نمی‌کشید بیرون؟؟ چرا خیال می‌کنید باید به شما مغز فندقی‌هایِ عقب‌افتاده جواب پس بدم؟؟»
وقتی که نبودم مادرم مهمان دعوت کرده بود. جای وسایل را عوض کرده. کلاه و کیف و قوطی جلبکم زیر رختخواب‌ها در حال له شدن بودند. باز هم این زن به خاطر اینکه خانه‌اش تمیز و مرتب به نظر برسد اضطراب داشته و من، احساساتم و وسایلم را نادیده گرفته. پریودم و از دیدن وسایلم در چنین شرایطی بغض کردم. یک سری کامنت‌های دیگری هم گذاشتید که بعد از خواندنشان نفس عمیق کشیدم، صفحه را بستم و ترجیح دادم که از مسافرتم لذت ببرم.

۰ موافق ۰ مخالف

و انچه که در بیان بسیار است، گوه خور است. 

هموطنای خودمون هستن. همه جا هستن.

خوش برگشتی

با خودم می گفتم عالیس پاشد رفت تبریز. اونجا زلزله اومد ... انشالله که خبر بود.

الان ما مثل بچه کوچولوها ولو شدیم رو زمین، دستا زیر چونه، پاهامون داره بالا پایین میره و منتظر شنیدن خاطرات تبریزیم ...

 

ممنونم.

آره خودمم بهش فکر کردم! :))
حتما حتما.

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
مینویسم هرآنچه را در ذهنم میگذرد. مینویسم تا بتوانم زنده بمانم!

+ کوچ کرده از بلاگفا.

++ رمز پست‌ها را برای آن‌هایی که باید، فرستاده‌ام.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان