خیالپرداز نادان

من یک پارادوکس بزرگم

خیالپرداز نادان

من یک پارادوکس بزرگم

خیالپرداز نادان

مینویسم هرآنچه را در ذهنم میگذرد. مینویسم تا بتوانم زنده بمانم!

+ فقط و فقط مقدم کسانی را به وبلاگم گرامی می دارم که مرا بدون قضاوت می خوانند!

++ و بله! شاید خیلی منفی. وبلاگم صدای ناگفته‌هایم است.

+++ کوچ کرده از بلاگفا.

آخرین نظرات
  • ۲۸ ارديبهشت ۹۷، ۱۹:۲۷ - :-)
    :-((...
پیوندهای روزانه

این مطلب را با حس رنگارنگ بخوانید لطفا

يكشنبه, ۴ بهمن ۱۳۹۴، ۰۱:۵۷ ب.ظ

جمعه در عین حال یکی از سخت ترین روزها و یکی از شیرین ترین روزهایی بود که گذرانده ام! درست است که در یک روز سه امتحان داشتم؛ خواندن متون مطبوعاتی (8 صبح)، مقاله نویسی + بررسی مقابله ای ساخت جمله (2 بعد از ظهر) و با اینکه شب قبل فقط 3 ساعت و نیم خوابیدم اما واقعا روز خوشمزه ای بود! بعد از اینکه آخرین برگه ی امتحانی را برداشتم و موضوع مورد علاقه ام به چشمم خورد کلی انرژی گرفتم! "آیا موافقید که رفتن به یک مراسم/کنسرت/مسابقه از تماشای آن در تلویزیون لذت بخش تر است؟" بله! و اینجا بود که اول شخص مفرد به عنوان یک طرفدار دو آتیشه ی موسیقی شروع کرد به نوشتن! البته در دوران نوجوانی طرفدار پر و پا قرص فوتبال بودم. برگه هایم را ساعت 4:15 تحویل دادم و احساس کردم که روی ابرها قدم میزنم! دانشگاه خالی از هرگونه دانشجو بود و فقط کارکنان و مراقبین باقی مانده بودند. من هم تا توانستم از سوژه های جالب محیط دانشگاه عکس گرفتم!

از این دوره تجربیات زیادی هم کسب کردم؛ مثلا اینکه:

شب قبل از امتحان اگر مُسکن بخورم به احتمال زیاد خواب میمانم.
دیگر مثل دوران نوجوانی نمیتوانم شب را بیدار بمانم تا درس بخوانم. (از شدت خوابالودگی بیهوش میشوم!)
به هیچ عنوان نباید درس خواندن را به صبح زود موکول کنم چون به احتمال 99درصد نمیتوانم بیدار شوم.
ضمن اینکه روش های جدیدی آموختم برای اینکه خودم را مجبور کنم که درس بخوانم. (مرسی احمد) 


پ.ن: به تازگی متوجه شدم که عمری اشتباه میکردم! مراقب امتحانی دو سه باری به من گفت "چرا اینقدر فکر میکنی!!". همیشه فکر میکردم که سر جلسه ی امتحان قبل از نوشتن هرچیزی باید فکر کرد!!!

پ.ن2: وسط نوشتن این پست دو بار بلند شدم و با آهنگ های مهستی رقصیدم! (تازه یادم آمد که یک آرشیو از فول آلبموش را خودم دانلود کرده بودم)

پ.ن3: باید دو روز پیش مینوشتم.

  • ۹۴/۱۱/۰۴
  • • عالمه •

نظرات (۴)

  • مهرداد ارسنجانی
  • پ.ن2|
    you must be kidding... ! :D
    پاسخ:
    من همه سبک گوش میدم! ((:
    به زودی مجبورم R&B هم گوش بدم، چون Zayn قراره آلبوم بده! D:
    Sory that i can't read it in a colorful way, but freedom is freedom in any color
    پاسخ:
    Feel free.
    For me, colorful is the icon of joy and happiness. That's all
    (:
    چه روش های جدیدی اموختی تا مجبور بشی درس بخونی ؟(همونی که احمد یادت دادهD :) به ما هم یاد بده دیگه -___-
    من چون خوابگاهیم یبار رفتم سلف دانشگاه تا درس بخونم .. برگشتنی اصا دانشگاه خلوووت بود ^^ نمیدونم چرا حس خوبی بم دست میداد .. شلوغ که بود احساس خوبی نداشتم :|
    پاسخ:
    باشه باشه، میگم بهت ^___^
    آره میفهمم چی میگی. آدم خیلی احساس راحتی میکنه!
    مرسی که گفتی:*******
    پاسخ:
    خواهش میکنم ^___^
    ماااچ.
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی