- من (درحال ذوق مرگ شدن پس از خریدن لباس مجلسی کاملا فیت، و چرخیدن با چاشنی قر) : لباسم قشنگه؟! بم میاد؟!

- داداش (با بی میلی سرش را از تلگرم بیرون می آورد و مرا برانداز میکند) : آره!

- من (همچنان این طرف و آن طرفی میشوم و خودم را درون آینده برانداز میکنم) : وای خیلی دوسش دارم!!

- داداش: آخه تو که مهمونی دعوت نیستی، واسه چی خریدی؟؟!

- من: حالا چون مهمونی دعوت نیستم و زیادم مهمونی نمیرم دلیل نمیشه بکوبیش تو صورتم!

و صدای خنده های همزمان به گوش میرسد!!!



پ.ن: باید دو روز پیش مینوشتم.