خیالپرداز نادان

من یک پارادوکس بزرگم

خیالپرداز نادان

من یک پارادوکس بزرگم

خیالپرداز نادان

مینویسم هرآنچه را در ذهنم میگذرد. مینویسم تا بتوانم زنده بمانم!

+ فقط و فقط مقدم کسانی را به وبلاگم گرامی می دارم که مرا بدون قضاوت می خوانند!

++ و بله! شاید خیلی منفی. وبلاگم صدای ناگفته‌هایم است.

+++ کوچ کرده از بلاگفا.

آخرین نظرات
  • ۲۸ ارديبهشت ۹۷، ۱۹:۲۷ - :-)
    :-((...
  • ۲۸ ارديبهشت ۹۷، ۰۴:۵۱ - زهرا حسین زاده
    آخ آره :(
پیوندهای روزانه

کاش بدانید ما همه انسانیم

چهارشنبه, ۲۰ مرداد ۱۳۹۵، ۰۱:۱۸ ب.ظ

هوا گرم و شرجی بود. همراه عمه رفتم تا ظرف ها را تمیز کنیم. این اواخر سعی می کنم دقت بیشتری داشته باشم و حواسم به اطرافم باشد. از اینکه در  طبیعت بودیم خوشحال بودم اما به شدت خسته بودم و خوابم می آمد. پلاک اکثر ماشین ها برای گیلان بود. هر گوشه و کناری خانوده ها نشسته بودند و رضایت نسبی از چهره هایشان پیدا بود، حداقل از بابت اینکه در این طبیعت زیبا هستند و برای چند ساعت هم که شده بدبختی هایشان را فراموش می کنند. موقع برگشتن از کنار خانواده ای رد شدیم که علامت سوال همیشگی ام را روشن کرد. خانم های خانواده با چادر مشکی نشسته بودند. مردهای جوان تیشرت پوشیده بودند و پدر خانواده زیر پیراهن آستین کوتاه سفیدی پوشیده بود و تقریبا لم داده بود. نگاهم را از سمت راستم گرفتم. به رو به رویم نگاه کردم و همانطور که در ذهنم خیلی چیزها را زیر سوال می بردم به همراه عمه ام از کنار آن خانواده رد شدم.

  • ۹۵/۰۵/۲۰
  • • عالمه •

نظرات (۷)

شدت پسیدنت امروز به من رفته ها:)))
پاسخ:
آخه این چند روز یا وقت نکردم یا حوصله ش رو نداشتم! :دی
حتما دوست دارن خوب
پاسخ:
به نظر من تنها چیزی که دخیل نیست دوست داشتنه. جبر جغرافیاییه. اینجا به دنیا میایم و یه چیزایی دست ما نیست. یه سری وعده ها میدن و ترس از یه سری چیزای دیگه. در نهایت تصمیم می گیرن. بعضی ها هم به اجبار خانواده.
کلا ما به همه چیز محکوم شدیم... حالا این بین عده ای شانس آوردن و جای خوب محکوم شدن عده ای هم نه...
پاسخ:
بله. حتی به دنیا اومدنمون هم دست خودمون نبود!
آبشار کبودوال علی آباد کتول بود پاهاشو تا آرنج زد بالا روسریشو بیرون آورد رفت زیر ابشار داشت با دوتا پسر آب بازی میکرد...و همچنان کنارش یه خانم با چادر مشکیش رفت تو آب ایستاد و فک کنم شوهرش بود! داشت ازش عکس میگرفت....
پاسخ:
قسمت بدش اینه که اکثرا حتی این رو قبول ندارن که حقی ازشون ضایع شده. و قسمت بدترش این که فکر می کنن اینطوری به نفعشونم هست.
اینطوری اجباری آدما خودشون نیستن دیگه
پاسخ:
بله (:
ایرانی جماعت (یکیش خود من) = مسلمون زاده ی تقلید کاری که تنها بلد است حرف بزند و با چاشنی تحلیل، برچسب روشن فکری به پیشانی اش بچسباند!

چه تو و چه من و چه ترویج کنندگان و اجبار کنندگان حجاب، اگر توی این مسئله جزئی اینقدر توقف کنیم که کردیم، اوضاعمون کماکان به همین وضع خواهد بود!

دارم فکر می کنم دغدغه و تلاش دیگران کجا و دغدغه و کار و تلاش ما کجا؟

پ.ن 1: اگر به عنوان یک شهروند معمولی ایرانی، پست رو نوشتی و کلا هدف و قله ای در زندگی نداری، نظرم رو نادیده بگیر.
پاسخ:
حکایت «پادشاهی که گوزیدن را ممنون اعلام کرد» رو شنیدی؟ یه سرچ کن توی گوگل. پیشنهاد می کنم بخونیش، کوتاهه.

من هیچوقت حامی جنبش «آزادی های یواشکی» نبوده ام چون تنها دغدغه ی زندگیم حجاب نیست. و اگه دلیلِ نوشتن همچین مطالبی رو میخوای بدونی؛ "می نویسم تا رها شوم!"

دقیقا همینه! سرِ مردم رو با چیزای دیگه گرم کردن. به قول یه جوکی بود که می گفت توی امریکا دارن به این فکر میکنن که چطور توی کره ی ماه باغچه بزنن، اینجا بحث هنوز سر اینه که با کدوم پا بریم دستشویی (:

انسان بدون هدف مُرده ست!
سوای بحث اجبار و فرهنگ و این حرفا؛ یوقت آدم در شرایطی که هست یه کارایی می کنه برای راحتی خودش، من چله ی تابستون هم بوت پام می کنم چون راحت ترم باهاش! یه عده هم حجاب می کنن شاید براشون تحمل چادر راحتتر باشه تا تحمل واکنش جامعه به بی حجابیشون. ولی خب اگه اجبار نباشه واسه مام بهتره:) بلاخره میبینیم لذتشو میبریم دیگه :))
پاسخ:
بوت یه چیز جهانیه کلا. یعنی فرقی نداره کجای زمین به دنیا بیای، در هر صورت بوت همیشه بوده. اما حجاب نه. فرق داره. من خودم عاشق بوتم. یعنی اگه پیدا شه از اون مدلایی که می خوام توی جشن ها و مهونی ها بوت می پوشم به جای کفش :دی
جامعه به همه واکنش نشون میده، چه چادری چه غیر چادری.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی