همیشه دلم می خواست یک استخر پر از اخته ی بدون هسته داشتم و درونش شنا می کردم، اخته ای می شدم و سرم را که به هر سمت می چرخاندم کلی اخته بود برای اینکه لُپ هایم رگ به رگ شود! چند دقیقه ی پیش مورد جدیدی اضافه شد و دلم خواست که یک درختی بود از جنس فندق! روی شاخه هایش می نشستم، هی فندق گاز می زدم، هی فندق می خوردم و هر زمان که آرواره هایم درد می گرفت از فندق خوردن دست می کشیدم!!