دوست پسر سابقم، همونی که خیلی از اولین هام رو باهاش تجربه کردم، درحال رانندگی بود. از بندر انزلی به سمت رشت برمی گشتیم. آلبوم چهارتار در حال پخش شدن بود. من یه خورده خودم رو سُر داده بودم پایین. برخلاف همیشه توی ماشین یه پام روی اون یکی پام بود. آخرای غروب بود. گوشیم توی دستم که اگه چیز جالبی دیدم عکس بگیرم. صبح باشگاه بودم و احساس خستگی می کردم. یه مدت طولانی بدون حرف زدن گذشته بود. حسابی توی فکر بودم. بدون حرکت نشسته بودم و از شیشه به آسمون سرمه ای نگاه می کردم که نیمه ی ماه و سه تا ستاره رو می دیدم. با خودم گفتم جهان های دیگه؟ جهان های موازی؟ استیون هاوکینگ گفته بود Zayn الان توی One Direction نیست اما توی یه دنیای دیگه هنوز توی گروهه و واسه ما می خونه! یعنی من توی یه دنیای دیگه با «میم» هستم؟؟؟! و از این فکر بغضم گرفت و اجازه دادم که بترکه. از همون گریه های بی صدا. و فقط من و خودم می دونیم که چرا نمی تونم با «میم» باشم...


پ.ن: ظاهرا این متن یکم ایهام ایجاد کرده! با عرض پوزش که نمی تونم از اسامی حقیقی استفاده کنم. بنده توی ماشین شخصِ x (دوست پسر سابقم) بودم و داشتم به شخص y فکر میکردم. همونطور که توی پست قبل گفتم بنده به شخص x هیچ حسی ندارم. شخص y همونیه که قبلن از طرف من با عنوان «لعنتی دوست داشتنی» توی وبلاگ مورد خطاب قرار می گرفت، و یه روز تصادفی توی خیابون دیدیم همو، و ما هیچوقت in a relationship نبودیم و هیچوقت بهش ابراز علاقه نکردم. حله الان؟!