خیالپرداز نادان

من یک پارادوکس بزرگم

خیالپرداز نادان

من یک پارادوکس بزرگم

خیالپرداز نادان

مینویسم هرآنچه را در ذهنم میگذرد. مینویسم تا بتوانم زنده بمانم!

+ فقط و فقط مقدم کسانی را به وبلاگم گرامی می دارم که مرا بدون قضاوت می خوانند!

++ و بله! شاید خیلی منفی. وبلاگم صدای ناگفته‌هایم است.

+++ کوچ کرده از بلاگفا.

آخرین نظرات
  • ۲۸ ارديبهشت ۹۷، ۱۹:۲۷ - :-)
    :-((...
  • ۲۸ ارديبهشت ۹۷، ۰۴:۵۱ - زهرا حسین زاده
    آخ آره :(
پیوندهای روزانه

میم، همان کراش سابق

يكشنبه, ۲۴ مرداد ۱۳۹۵، ۰۱:۲۹ ب.ظ

دوست پسر سابقم، همونی که خیلی از اولین هام رو باهاش تجربه کردم، درحال رانندگی بود. از بندر انزلی به سمت رشت برمی گشتیم. آلبوم چهارتار در حال پخش شدن بود. من یه خورده خودم رو سُر داده بودم پایین. برخلاف همیشه توی ماشین یه پام روی اون یکی پام بود. آخرای غروب بود. گوشیم توی دستم که اگه چیز جالبی دیدم عکس بگیرم. صبح باشگاه بودم و احساس خستگی می کردم. یه مدت طولانی بدون حرف زدن گذشته بود. حسابی توی فکر بودم. بدون حرکت نشسته بودم و از شیشه به آسمون سرمه ای نگاه می کردم که نیمه ی ماه و سه تا ستاره رو می دیدم. با خودم گفتم جهان های دیگه؟ جهان های موازی؟ استیون هاوکینگ گفته بود Zayn الان توی One Direction نیست اما توی یه دنیای دیگه هنوز توی گروهه و واسه ما می خونه! یعنی من توی یه دنیای دیگه با «میم» هستم؟؟؟! و از این فکر بغضم گرفت و اجازه دادم که بترکه. از همون گریه های بی صدا. و فقط من و خودم می دونیم که چرا نمی تونم با «میم» باشم...


پ.ن: ظاهرا این متن یکم ایهام ایجاد کرده! با عرض پوزش که نمی تونم از اسامی حقیقی استفاده کنم. بنده توی ماشین شخصِ x (دوست پسر سابقم) بودم و داشتم به شخص y فکر میکردم. همونطور که توی پست قبل گفتم بنده به شخص x هیچ حسی ندارم. شخص y همونیه که قبلن از طرف من با عنوان «لعنتی دوست داشتنی» توی وبلاگ مورد خطاب قرار می گرفت، و یه روز تصادفی توی خیابون دیدیم همو، و ما هیچوقت in a relationship نبودیم و هیچوقت بهش ابراز علاقه نکردم. حله الان؟!

  • ۹۵/۰۵/۲۴
  • • عالمه •

نظرات (۴)

چه سخت....اه گنده....
پاسخ:
سخت و غم انگیز، و حتی ناامید کننده...
اشکم درومد :( 

بدون حرکت نشسته بودم و از شیشه به اسمون سرمه ای نگاه میکردم که نیمه ی ماه و سه تا ستاره میدیدم 

این تیکشو واقعا دلم خواست تجربه کنم , اونم تو ماشین و در کنار کراشت :) 
پاسخ:
کنار کراشم نبودم. توی ماشین دوست پسر سابقم بودم و داشتم به کراش سابقم فکر می کردم. اگه می گم کراش سابق واسه اینه که دیگه بیخیالش شدم.
بیا ی لیوان چای بخوریم ..
پاسخ:
یه لیوان چای کنار جادوگر دوست داشتنی، حتما (:
منم وقتی بهش فکر میکنم گریه ام میگیره ... :)
پاسخ:
):
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی