دم درب ورودی ایستادم. دوستم جلوتر رفت تا از آقای نگهبان، یا شاید هم سرایه دار مسجد، بپرسد که آیا می شود از سرویس بهداشتی مسجد استفاده ی عمومی داشت یا خیر؟ جوابش مثبت بود. خوشبختانه هیچکدام آرایش نداشتیم. کلاه آفتابی ام را در دست گرفته بودم. شال هایمان را کشیدیم جلو. کفش هایمان را دم در درآوریم و همانجا گذاشتیم و نمی دانم بعد از چند وقت اما بعد از یک مدت بسیار طولانی، شاید دو سال (مراسم سالگرد عموی کوچکم)، به مسجد رفتم. همچنان بوی جوراب می داد. به قول دوستم "اصلا مسجده و بوی جوراب!!". مثل گذشته هنوز دمپایی های آبی برای سرویس بهداشتی دم در بودند. همچنان که خودم را در آینه نگاه می کردم یاد 6 سال قبل افتادم که نگهبان آمورش و پرورش جلوی من و همین دوستم را گرفته بود که "شما که مقنعه داری می تونی بری تو، اما دوستت که شال گذاشته نه!!" اما این آقای نگهبان نه تنها حتی یک کلمه به ما حرفی نزد، و مثل آن نگهبانِ گستاخ نبود که سرتا پای ما را برانداز می کرد، بلکه حتی نگاهی بیشتر از یک ثانیه به چهره ی ما نداشت! آن وقت گشت ارشاد در خیابان به جان ملت می افتد که "چرا کلاه گذاشتی؟! موهات چرا اون رنگیه؟!" و حتی بدتر از این، برای تماشای تئاتر در سالنی که متغلق به وزارت فرهنگ و ارشاد است ما را داخل راه نمی دهند چون آستین های مانتوی من بالا بود و موهای بافته شده ی دوستم از پشت شالش بیرون بود! که البته 5 دقیقه ی بعد در کمال ناباوری دختری را می بینیم با پوست برنزه، آرایش غلیظ، شلوار کوتاه و زنجیری در مچ پا، آستین مانتویش به صورت فابریک تا آرنج، با موهای رنگ شده ی جو گندمی که تا کمرش از پشت شال بیرون ریخته، رو به روی ما راه می رود و من دوستم فقط بر و بر به هم نگاه می کردیم!!! کسی چه می داند؟ احتمالا خیابان ها، سالن تئاتر وزارت فرهنگ و هنر ارشاد و دانشگاه ها مقدس تر از مساجد هستند!!!

قبل از بیرون آمدن کمی به قضیه هیجان اضافه کردم و گفتم "الی فک کن کفشامون نباشه!!". دوستم خندید و گفت: "منکه تازه یه کفش دیگه خریدم :دی". گفتم: "عجب آدمیه ها! می دونه این کتونی رو تازه خریدم :))".

کفش هایمان سر جایش بود. از آقای محترم تشکر کردیم و موقع بستن بندهای کفشم به این فکر می کردم که چرا درب توالت عمومی قفل است؟ و اصلا چرا ساعت 9 تعطیل می باشد؟! شاید به قول دوستم "لابد فقط توی ساعات اداری میشه مراجعه کرد!!" و اینکه متاسف شدم که من هم مثل خیلی از آدم های دیگری که آمدند و رفتند صرفا به خاطر استفاده از سرویس بهداشنی پایم را در این مکان گذاشتم...