خب خب خب! 15 دقیقه ی دیگر تا پایان تابستان عزیز، یکی از فصل های مورد علاقه ام، باقی مانده و جا دارد که به شما هموطنان محترم فرا رسیدن فصل چسناله، چکمه (بوت نه ها، چکمه ی کلاه قرمزی!)، چتر، بارانی، خیس شدن، گِلی شدن، نَم گرفتن، ترافیک های الکی کلانشهر رشت، دپرس شدن، خودکشی، و حتی شاعر، عکاس، و شاید نقاش، و کلا هنرمند شدن را تبریک عرض کنم! لطفا کوزه ها و یا شیشه های مورد نظر را در دسترس بگذارید تا در هر لحظه آماده ی جمع آوری آبغوره باشید!

همان طور که قبلاترها خدمت شما عرض کردم به نظرم باید ساعت را نیمه ی دوم سال یک ساعت به جلو ببرند نه اینکه عقب بکشند! تا مجبور نباشیم از ساعت 5 عصر با چراغ قوه در خیابان ها قدم بزنیم و کوتاهی روز هم اینقدر در ذوق نمی زند!! خوابِ بیشتر هم ارزانی خودشان! من همان 7 ساعت را می خوابم و برایم هیچ فرقی هم ندارد خورشید چه ساعتی طلوع کند! چون قطعا آن زمان خواب هستم و حتی نمی بینمش!