فکرش را کنید روزی می آید که دیگر ما دانش آموزها و دانشجوهای این روزها مهر و خرداد برایمان با ماه های دیگر سال فرقی ندارد و تابستان دیگر فصلی پر از تنبلی و خوش گذرانی نیست! کار، مسئولیت، دغدغه، شلوغی پیاده رو، صدای بوق ماشین ها، خستگی... ولی قطعا من همچنان از باریدن باران زانوی غم بغل خواهم کرد و همچنان مثل گربه از اینکه زیر باران خیس شده ام غرولند خواهم کرد! حتی اگر پولدار هم نشدم نمی خواهم از آن آدم هایی باشم که آمدن و رفتن فصل ها در چشمش فقط گردش روزگار باشد!