رو به پسر خاله ی خانم الف: «مطمئنی شما با هم فامیلید؟! این دوتا (اشاره به من و خانم الف) بیشتر شبیه همن!»

خانم الف با قیافه ی حق به جانب: «واا ما کجا شبیه همیم؟!!»

من با لبخند: «یادته توی دانشگاه هم بهمون گفته بودن شبیهیم!»

خانم الف اخم هایش بیشتر از قبل در هم می رود، گوشه ی چشمی نازک می کند و درحالی که نگاهش به ناکجا آباد است: «وای آره!!»

[می دانم! تقصیر جماعت ندید بدیدی است که از بدو تولدت قربان صدقه ی چشمان رنگی ات رفته اند!]