همه ی ما می دانیم اولین جامعه ای که پا در آن می گذاریم خانواده نام دارد و همین خانواده ها هستند که دنیا را به این روز درآورده اند! کودکی که تازه متولد شده مثل یک CD خام است! این کودک همان چیزی می شود که شما ذهن و ناخودآگاهش را با آن پر می کنید. شاید باور نکنید اما برای یک نوزاد، عروسک صورتی رنگ با تفنگ اسباب بازی مشکی رنگ هیچ تفاوتی ندارد چون هنوز با "دخترونه، پسرونه" آشنایی ندارد و سمت چیزی می رود که در نگاه اول برایش جذاب تر است. همه چیز از زمانی شروع می شود بین جنسیت ها مرز تعیین می کنیم و حتی دیوار می کشیم. همه چیز از زمانی شروع می شود که "عیبه! دختر که بلند نمی خنده! عیبه، دختر که انطوری نمیشینه!" اما پسرک دلبند خانواده می تواند بعد از استحمام برهنه در فضای خانه شروع به دویدن کند و همه قربان صدقه اش بروند! موقع مهمانی رفتن اول جوراب شلواری تن دخترک می کنند و بعد دامن پُر چینش را، تا یک موقع خدای ناکرده(!) وقتی خم شد کسی نقطه ای از بدنش را نبیند. (و عجیب است که زن های ما هنوز وقتی به مهمانی می روند، قدیم ترها جوراب شلواری، و این روزها زیر لباسشان ساپورت می پوشند همچون روزهای کودکی شان، انگار که محکوم باشند به خجالت کشیدن از چیزی که هستند و محکوم به پوشاندن حتی پاهایشان.) و کم کم رنگ ها و اسباب بازی ها تفکیک جنسیتی می شوند، حتی کارتون ها و کتاب های داستان. بعد سرود ها، که البته بیشتر حکم رگبار تحقیر را دارند، و بعد بازی هایشان. حتی تنبیه هایی که والدین برای فرزندانشان در نظر می گیرند! و هرچقدر که بزرگ تر می شوند دنیایشان متفاوت تر می شود. فرزند پسر می تواند همراه دوستانش به مسافرت و مهمانی برود اما فرزند دختر همزمان با اذان مغرب باید به خانه برگردد چون هوا تاریک می شود! پسر در جوانی، جوانی کرده اما دختر؟! شاید تا آخر عمرش، که البته مقصر خودش هم هست، سرکوفت می خورد و در جهنم زندگی می کند. انگار نه انگار که هردویشان انسان باشند!

زنی که شاغل بودن یا نبودنش تفاوتی در خانه دار بودنش ایجاد نمی کند چون در هر صورت مردِ خانواده حتی سیب زمینی پوست کندن هم بلد نیست و ماندنِ بیشتر از یک دقیقه در آشپزخانه را عار می داند چون مکانی است زنانه(!)، البته بودنِ به عنوان مثال در استخر زنانه به هیچ عنوان عار محسوب نمی شود. و اگر زنِ خانه دو روز خانه نباشد، البته اگر اجازه ی مسافرت رفتنش را داشته باشد، مردِ خانه احتمالا برای پخت و پز که هیچ حتی برای پیدا کردن ظروف مربوط به پخت و پز هم دچار مشکل خواهد شد. و فرزندانی که الگوها و نقش های خود و حتی دیگران را انتخاب می کنند که به دو بخش زنانه و مردانه تقسیم شده و این چرخه تا همیشه ادامه خواهد داشت.

جامعه ای که حتی جوک هایش هم جنسیتی هستند و نه تنها مردان بلکه اتفاقا زنان هم به این لطیفه ها می خندند و در خیالشان حقیقت هم همین است و خیلی هم خنده دار بوده! (مقصر بودنِ خودِ زنان). و فحش ها و ناسزاهایی که باز هم جنسیتی هستند، و حتی از پریود هم به عنوان فحش استفاده می کنند، و همیشه پای مادر و خواهر نداشته ی دیگران را وسط می کشند و من هیچ وقت درک نکردم وقتی از هم متنفرند چرا به یک زن توهین می کنند. البته اگر از خودشان بپرسی می گویند ناموس، می گویند غیرت که از نطر من این واژه ها بی معنی هستند چرا که زن هم یک انسان است و همچون مرد نیازی به بالاسر ندارد. و صفت هایی که فقط و فقط مخصوص زنان است همچون بیوه، ترشیده، ضعیفه، فاحشه، و یا صفت هایی همچون «دی*وث» که به یک مرد نثار می کنند به دلیل کارهایی که همسرش انجام داده در حالی که اگر مردی به زنش خیانت کند هیچ صفتی به زن نمی دهند، چون لابد انجام همان کار برای مرد اشکالی ندارد، و اگر همسر مردی فوت کرد هیچ صفتی برای مرد در نظر نمی گیرند و ما اصلا برای فاحشه های مغزی هیچ صفتی که درخورشان باشد نداریم. و بایدها و نبایدهایی که برای زنان وجود دارد؛ همیشه آراسته و خوشرو بودن. و تا جایی پیش رفته که حتی درباره ی موهای زائد و نازاید بدن زن نظر می دهند.

و حق و حقوقی که از آن ابتدا هیچ وقت برابر نبوده؛ ممنوعیت رای دادن زنان در برخی کشورهای اسلامی و شهادت و شاهد بود یک زن در دادگاه که نصف مردان است (زنان ناقص العقل!)، ممنوعیت تماشای ورزش مردان در سالن ها و استادیوم های ورزشی (که هنوز کسی پی نبرده که به دلیل فحاشی مردان است یا به دلیل نوع لباسی که ورزشکاران می پوشند یا دلایل پوچِ دیگر)، حجاب اجباری، نصف بودن میزان ارثی که فرزند دختر دارد، و البته حق طلاقی که دین آن را به دست مرد سپرده، و همچنین آیه ی 34 سوره ی نسا (کاش اگر پیرو دینی هستیم جزییاتش را هم بدانیم). و احتمالا شنیده باشید که در بعضی قبایل کشورهای افریقایی اندام جنسی دختران را ار همان کودکی «ختنه» می کنند تا بعد از بلوغ لذت جنسی را تجربه نکنند.
و جا دارد یادی کنم از موضوعاتی همچون مهریه و شیربها که ناخودآگاه آدمی را به یاد خرید کالا می اندازد و البته نمی دانم چه حسی برای کوچک بودن دنیای زنانی که با بالا بودن مهریه و خرید چند تکه طلا (انگار که اتفاق مهمی افتاده باشد) خوشحال می شوند و این یعنی که خودِ زنان هم مقصرند.

و همه ی تبعیض های جنسی، که همان خشونت های جنسی هم هستند، منجر می شوند به مزاحمت مردان در خیابان، تاکسی، محل کار، دانشگاه، و هر جای دیگری حتی خانه. و البته سکوت زنان و در نتیجه فرو رفتن بیشتر مردان در باتلاق خودخواهی. به اینکه حق دارند خودشان را جنس برتر و قوی تر و مالک زن بدانند! به اینکه حق دارند دست روی زن بلند کنند. هرچقدر که خواستند فحاشی کنند و زن های خانواده را محدودتر. احساسات زن مهم نیست، رابطه ی جنسی همان طوری باشد که خودشان دوست دارند چون که عشق ورزیدن اصلا یعنی چه!!؟ همه ی این تبعیض ها منجر می شوند به این که زن حق انتخاب ندارد و اگر single است پس "بهانه ای" برای نه گفتن به مردان برای درخواست سکس ندارد!! یا اگر زن علاقه ای به ازدواج با مرد ندارد پس بهترین راه اسید پاشی است!

و حرف آخر رو به زنان عزیز! تا زمانی که دختر و زن را بر اساس وجود لایه ی بکارت از هم جدا کنیم. تا زمانی که منتظر شاهزاده ی رویاها باشیم تا با اسب(!) و ثروتش ما را خوشبخت کند و استقلال نداشته باشیم. تا زمانی که فقط دخترِ فلانی، همسرِ فلانی و مادرِ فلانی باشیم و هویت خودمان را نداشته باشیم. تا زمانی که ما هم مثل دیگران فکر کنیم و تا زمانی که در برابر این خشونت ها سکوت کنیم ما هم مقصریم و نمی توانیم به دیگران خرده بگیریم!

کاش بدانیم همه انسانیم و با برابر بودن، دنیا جای زیباتری برای زندگی می شود.


پ.ن: کسی که این متن را نوشته منکر وجودِ خشونت علیه مردان در جامعه نیست.

پ.ن2: لطفا در هنگام خواندن متن فقط خانواده های نیمه مدرن خودمان را در ذهن نداشته باشیم! باور کنید هنوز عده ی زیادی از مردم سنتی زندگی می کنند و آیین های قدیمی را در خانواده اجرا می کنند.