خیالپرداز نادان

من یک پارادوکس بزرگم

خیالپرداز نادان

من یک پارادوکس بزرگم

خیالپرداز نادان

مینویسم هرآنچه را در ذهنم میگذرد. مینویسم تا بتوانم زنده بمانم!

+ فقط و فقط مقدم کسانی را به وبلاگم گرامی می دارم که مرا بدون قضاوت می خوانند!

++ و بله! شاید خیلی منفی. وبلاگم صدای ناگفته‌هایم است.

+++ کوچ کرده از بلاگفا.

آخرین نظرات
  • ۲۸ ارديبهشت ۹۷، ۱۹:۲۷ - :-)
    :-((...
پیوندهای روزانه

25 نوامبر، روز جهانی منع خشونت علیه زنان

جمعه, ۵ آذر ۱۳۹۵، ۱۲:۵۲ ب.ظ

همه ی ما می دانیم اولین جامعه ای که پا در آن می گذاریم خانواده نام دارد و همین خانواده ها هستند که دنیا را به این روز درآورده اند! کودکی که تازه متولد شده مثل یک CD خام است! این کودک همان چیزی می شود که شما ذهن و ناخودآگاهش را با آن پر می کنید. شاید باور نکنید اما برای یک نوزاد، عروسک صورتی رنگ با تفنگ اسباب بازی مشکی رنگ هیچ تفاوتی ندارد چون هنوز با "دخترونه، پسرونه" آشنایی ندارد و سمت چیزی می رود که در نگاه اول برایش جذاب تر است. همه چیز از زمانی شروع می شود بین جنسیت ها مرز تعیین می کنیم و حتی دیوار می کشیم. همه چیز از زمانی شروع می شود که "عیبه! دختر که بلند نمی خنده! عیبه، دختر که انطوری نمیشینه!" اما پسرک دلبند خانواده می تواند بعد از استحمام برهنه در فضای خانه شروع به دویدن کند و همه قربان صدقه اش بروند! موقع مهمانی رفتن اول جوراب شلواری تن دخترک می کنند و بعد دامن پُر چینش را، تا یک موقع خدای ناکرده(!) وقتی خم شد کسی نقطه ای از بدنش را نبیند. (و عجیب است که زن های ما هنوز وقتی به مهمانی می روند، قدیم ترها جوراب شلواری، و این روزها زیر لباسشان ساپورت می پوشند همچون روزهای کودکی شان، انگار که محکوم باشند به خجالت کشیدن از چیزی که هستند و محکوم به پوشاندن حتی پاهایشان.) و کم کم رنگ ها و اسباب بازی ها تفکیک جنسیتی می شوند، حتی کارتون ها و کتاب های داستان. بعد سرود ها، که البته بیشتر حکم رگبار تحقیر را دارند، و بعد بازی هایشان. حتی تنبیه هایی که والدین برای فرزندانشان در نظر می گیرند! و هرچقدر که بزرگ تر می شوند دنیایشان متفاوت تر می شود. فرزند پسر می تواند همراه دوستانش به مسافرت و مهمانی برود اما فرزند دختر همزمان با اذان مغرب باید به خانه برگردد چون هوا تاریک می شود! پسر در جوانی، جوانی کرده اما دختر؟! شاید تا آخر عمرش، که البته مقصر خودش هم هست، سرکوفت می خورد و در جهنم زندگی می کند. انگار نه انگار که هردویشان انسان باشند!

زنی که شاغل بودن یا نبودنش تفاوتی در خانه دار بودنش ایجاد نمی کند چون در هر صورت مردِ خانواده حتی سیب زمینی پوست کندن هم بلد نیست و ماندنِ بیشتر از یک دقیقه در آشپزخانه را عار می داند چون مکانی است زنانه(!)، البته بودنِ به عنوان مثال در استخر زنانه به هیچ عنوان عار محسوب نمی شود. و اگر زنِ خانه دو روز خانه نباشد، البته اگر اجازه ی مسافرت رفتنش را داشته باشد، مردِ خانه احتمالا برای پخت و پز که هیچ حتی برای پیدا کردن ظروف مربوط به پخت و پز هم دچار مشکل خواهد شد. و فرزندانی که الگوها و نقش های خود و حتی دیگران را انتخاب می کنند که به دو بخش زنانه و مردانه تقسیم شده و این چرخه تا همیشه ادامه خواهد داشت.

جامعه ای که حتی جوک هایش هم جنسیتی هستند و نه تنها مردان بلکه اتفاقا زنان هم به این لطیفه ها می خندند و در خیالشان حقیقت هم همین است و خیلی هم خنده دار بوده! (مقصر بودنِ خودِ زنان). و فحش ها و ناسزاهایی که باز هم جنسیتی هستند، و حتی از پریود هم به عنوان فحش استفاده می کنند، و همیشه پای مادر و خواهر نداشته ی دیگران را وسط می کشند و من هیچ وقت درک نکردم وقتی از هم متنفرند چرا به یک زن توهین می کنند. البته اگر از خودشان بپرسی می گویند ناموس، می گویند غیرت که از نطر من این واژه ها بی معنی هستند چرا که زن هم یک انسان است و همچون مرد نیازی به بالاسر ندارد. و صفت هایی که فقط و فقط مخصوص زنان است همچون بیوه، ترشیده، ضعیفه، فاحشه، و یا صفت هایی همچون «دی*وث» که به یک مرد نثار می کنند به دلیل کارهایی که همسرش انجام داده در حالی که اگر مردی به زنش خیانت کند هیچ صفتی به زن نمی دهند، چون لابد انجام همان کار برای مرد اشکالی ندارد، و اگر همسر مردی فوت کرد هیچ صفتی برای مرد در نظر نمی گیرند و ما اصلا برای فاحشه های مغزی هیچ صفتی که درخورشان باشد نداریم. و بایدها و نبایدهایی که برای زنان وجود دارد؛ همیشه آراسته و خوشرو بودن. و تا جایی پیش رفته که حتی درباره ی موهای زائد و نازاید بدن زن نظر می دهند.

و حق و حقوقی که از آن ابتدا هیچ وقت برابر نبوده؛ ممنوعیت رای دادن زنان در برخی کشورهای اسلامی و شهادت و شاهد بود یک زن در دادگاه که نصف مردان است (زنان ناقص العقل!)، ممنوعیت تماشای ورزش مردان در سالن ها و استادیوم های ورزشی (که هنوز کسی پی نبرده که به دلیل فحاشی مردان است یا به دلیل نوع لباسی که ورزشکاران می پوشند یا دلایل پوچِ دیگر)، حجاب اجباری، نصف بودن میزان ارثی که فرزند دختر دارد، و البته حق طلاقی که دین آن را به دست مرد سپرده، و همچنین آیه ی 34 سوره ی نسا (کاش اگر پیرو دینی هستیم جزییاتش را هم بدانیم). و احتمالا شنیده باشید که در بعضی قبایل کشورهای افریقایی اندام جنسی دختران را ار همان کودکی «ختنه» می کنند تا بعد از بلوغ لذت جنسی را تجربه نکنند.
و جا دارد یادی کنم از موضوعاتی همچون مهریه و شیربها که ناخودآگاه آدمی را به یاد خرید کالا می اندازد و البته نمی دانم چه حسی برای کوچک بودن دنیای زنانی که با بالا بودن مهریه و خرید چند تکه طلا (انگار که اتفاق مهمی افتاده باشد) خوشحال می شوند و این یعنی که خودِ زنان هم مقصرند.

و همه ی تبعیض های جنسی، که همان خشونت های جنسی هم هستند، منجر می شوند به مزاحمت مردان در خیابان، تاکسی، محل کار، دانشگاه، و هر جای دیگری حتی خانه. و البته سکوت زنان و در نتیجه فرو رفتن بیشتر مردان در باتلاق خودخواهی. به اینکه حق دارند خودشان را جنس برتر و قوی تر و مالک زن بدانند! به اینکه حق دارند دست روی زن بلند کنند. هرچقدر که خواستند فحاشی کنند و زن های خانواده را محدودتر. احساسات زن مهم نیست، رابطه ی جنسی همان طوری باشد که خودشان دوست دارند چون که عشق ورزیدن اصلا یعنی چه!!؟ همه ی این تبعیض ها منجر می شوند به این که زن حق انتخاب ندارد و اگر single است پس "بهانه ای" برای نه گفتن به مردان برای درخواست سکس ندارد!! یا اگر زن علاقه ای به ازدواج با مرد ندارد پس بهترین راه اسید پاشی است!

و حرف آخر رو به زنان عزیز! تا زمانی که دختر و زن را بر اساس وجود لایه ی بکارت از هم جدا کنیم. تا زمانی که منتظر شاهزاده ی رویاها باشیم تا با اسب(!) و ثروتش ما را خوشبخت کند و استقلال نداشته باشیم. تا زمانی که فقط دخترِ فلانی، همسرِ فلانی و مادرِ فلانی باشیم و هویت خودمان را نداشته باشیم. تا زمانی که ما هم مثل دیگران فکر کنیم و تا زمانی که در برابر این خشونت ها سکوت کنیم ما هم مقصریم و نمی توانیم به دیگران خرده بگیریم!

کاش بدانیم همه انسانیم و با برابر بودن، دنیا جای زیباتری برای زندگی می شود.


پ.ن: کسی که این متن را نوشته منکر وجودِ خشونت علیه مردان در جامعه نیست.

پ.ن2: لطفا در هنگام خواندن متن فقط خانواده های نیمه مدرن خودمان را در ذهن نداشته باشیم! باور کنید هنوز عده ی زیادی از مردم سنتی زندگی می کنند و آیین های قدیمی را در خانواده اجرا می کنند.

  • ۹۵/۰۹/۰۵
  • • عالمه •

نظرات (۱۰)

پست بسیار دقیق و زیبایی بود . متاسفانه از همان ابتدا همین دیوار ها را می کشند که امروز این همه فساد به وجود می آید چون تفاوت جنسیتی را آنقدر بزرگ می کنند که دو طرف گمان می کنند که طرف مقابل چه هست ..
به همین علت است که این همه بیمار داریم که ..
متاسفانه در کشوری هستیم که زیاد نمی توان از این برابری صحبت کرد . چون متاسفانه گروهی هستند که فضا رو سریعا متشنج می کنند و برتری زنان را پیش می کشند و گروهی دیگر که قدرت بیشتری دارند هم جنس های خودشان را به بی غیرتی و رو دادن به زن حماعت متهم می کنند . در صورتی که ما همه بنده یک خداییم ..
یادم هست در راستای صحبت های ترانه علیدوستی در یکی از وبلاگ ها نظری قرار دادم که یکی از اشخاص نظر دهنده مخالف آن پست بود . سر انتها من نظری دادم که موافق پست و موافق برابری زن و مرد بود و همان آقا چنان توهینی را به صورت خصوصی روی وبلاگ من قرار داد که رویم نشد آن را منتشر کنم ..
زیاد هم روشنفکری نیست . و خیلی از خانم ها این روز ها رنج می برند . امروز به احترامشان یکی از پست های وبلاگم را بهشون اختصاص دادم.
بسیار عالی نوشته بودید . قلمتان مانا ..
پاسخ:
ممنون از شما.
متاسفانه حتی قبول هم نمی کنن که منشا مشکلات چیه و نظرات و افکار آدم رو رد میکنن.
وقتی نمی تونن از در منطق وارد شن شروع میکنن فحاشی، و چه حقیرند این افراد!
سپاس از شما که در این باره نوشتید. خوشحالم که مردانی همچون شما در کشورمون هستند.
تشکر.
سلام:)
آقا همونطور که قبلا گفتم به منو امثال من ارتباطی نداره این موضوع، واسه همین جواب و نظر از خودم ول نمیکنم. فقط یکی دوتا ایراد روش شناسی دارم.
از ۵۲ خط (من ۵۲ خط میبینم توی مانیتور) فقط یک خط راجع به "خشونت علیه زنان" وجود داشت که البته اونم فقط به قوت استفاده از کلمات "دست روی زن بلند کنند" و اشاره به فحاشی به زنان بود، بدون هیچ توضیح دیگه ای؛ بقیه مواضع هم سوای درست یا غلط بودن اصلا یه قرائت اشتباه از  کلمه ی «خشونت» بود که به نیت شما مبنی بر نوشتن مطلب راجع به خشونت در  ۲۵ نوامبر نمیخورد. تقریبا بجز اون یک خط، هیچ کدوم از مطالب رو نمیشد مستقیم یا غیر مستقیم به خشونت وصل کرد مگر خواننده از قبل هم عقیده بوده باشه یا اینکه اتفاقی از سلیقه شما خوشش بیاد و یک برداشت مصادره به مطلوب وار بکنه.
راجع به ۳۴ نسا: توی خود این آیه دلیل وارد شده، گفته که مردان فلان زنانند زیرا فلان و ...؛ بر فرض اینکه مخاطب به اصول اعتقاد داره، (که خودتون هم دارید وگرنه از ۳۴ اینجوری در مثالتون استفاده نمیکردین کلا) هر زمانی که برای یک مسئله دلیل میاد مفاد اون مسئله تا جایی مقبول هستن که استدلال مقبول باشه. ساده تر بگم، گفته شده "مردان سرپرست زنانند" و بعدش دلیل اومده که "چون از مال خود خرج میکنند..."، خب این منطقیه ربطی هم به تبعیض و جنسیت نداره اصلا. اما اگه با وضعیتی روبرو بودیم که استدلال مذکور درش میلنگید یا فرق داشت چطور؟ خب مشخصه که اونوقت خواه یا ناخواه رشته آیه از هم پاره میشه و کنار گذاشته میشه. بعضی مثال هاتون مثل ارث و  شهادت هم از همین نسا و بقره هست که وضعیتشون مثل همین موردی که عرض کردمه. از این جهت ذکر کردن ۳۴ نسا و باقی مثال هایی که ریشه قرآنی داشتن توی این موضوع بیشتر یه تلاش رندانه برا رسیدن به مطلوب شما بوده و ارزشی برا موضوعتون نداشت.
پیرو حرفای بالایی بنده، از این طرف شما ممکنه ایراد کنی و بگی که شهادت و ارث و سرپرستی الان به شکل قانون دراومده و لازم الاجراس. که این جوابش رو خودشه، قانونی هست که بهش رای داده شده حالا چه ریشه از قرآن داشته باشه و چه ریشه از قوانین فرانسه و .... و همین نکته هستش که پشوانه ی قانون رو از منشا پیدایشش به مردم منتقل میکنه و دیگه ما مجاز نیستیم مثل شما توی این مسائل از منشا گلایه کنیم.
نظر نیمه محترم ما اندازه پست شما طولانی شد چرا پس:)
پاسخ:
سلام :)
اتفاقا از نظر من به همه ربط داره چون داریم توی این دنیا زندگی میکنیم. خشونت فقط شامل آزار فیزیکی نیست، بلکه مهم تر از اون شامل آزار روانی و فکریه، که اثرش تا آخر عمر ماندگاره، که شاید خارج از درک شما باشه چون احتمالا براتون پیش نیومده. خشونت به انواع مختلف جسمی، جنسی، روحی-روانی، و ... تقسیم میشه که همه ی اون چیزایی که من نوشتم شاملشون میشه؛ حتی اجبار در انجام کاری که زنان دلشون نمیخواد.
تا جایی که من توی قرآنمون چک کردم توی این آیه به مردان اجازه داده شده که زن هاشون رو کتک بزنن! بیشتر از این هم چیزی نمیگم.
کیا به اون قانون رای دادن؟ چجور افرادی؟ آیا هرچیزی که به تصویب قانون دراومده درسته؟ و اصلا چرا دین باید قاطی سیاست باشه؟
با تشکر از وقتی که گذاشتی :) 
  • زهیر خنیاگر
  • خواهش میکنم عالمه جان وظیفه انسانی ماست که از حقوق بقیه انسان ها فارغ از جنسیت و نژاد و عقیده و ... دفاع کنیم ...
    من خوشحالم که هنوز هم زنانی همچون شما هستند که در مقابل خشونت سکوت نمیکنند و برای حق خودشون میجنگند :)
    پاسخ:
    باز هم ممنونم. این کارِ شما آقایون یه دنیا ارزش داره برامون :)
    شاید دلم میخواست با حرفاتون موافق باشم ولی یه چیزای نمیزاره!
    بهر حال اگه یک روزی من جواب رو پیدا کردم و یادم باشه میام اینجا و کامنت میزارم :/
    پاسخ:
    من هم خوشحال میشم که بدونم دلیلش چیه :)
    سلام
    مورد قرآنی رو که توی پست و توی جوابتون به کامنت بنده گذاشتینو به نظرم توی همون کامنت خوب و کامل توضیح دادم، یبار دیگه با یخورده دقت بیشتر بخون لطفا، مشکل شما با اون آیات خیلی عمیق نیست، کلید رفع مشکل شما رو توضیح دادم.

    راستی کامنتو توی همون سایته که توی ریبلاگت بود گذاشته بودم پنج شیش ماه پیش، یه سر بزن تا دعوا کنیم :))

    پاسخ:
    اتفاقا مشکلم خیلی عمیقه! واقعا چرا باید همچین توصیه ای بشه؟! مگه همه ی ما انسان نیستیم؟! آدم دیگه حتی حیوون رو هم نمیزنه! مسخره ست این حرفای جاهلانه!! -_-

    آهااا، باشه نگاه میکنم حتما! :دی
    سلام
    عرض کنم، اینکه بیایم ایراداتی به کتاب وارد کنیم و حتی یسری احکام رو قبول نکنیم یا رد کنیم مشکلی نداره، اما اینکه بگیم جاهلانه بوده مدعای خیلی خیلی سنگینیه، من بعید میدونم با جهل مخلوط باشه.
    پاسخ:
    درود.
    گفتم که نظر منه. و به نظرم اصلا هم "خیلی خیلی سنگین" نیست. چون اونم یه کتابه، با این تفاوت که مذهبیه و مذهب بیشتر از مواد مخدر جان انسان ها رو گرفته.
    حالا مذهب هرچی میخواد باشه، باشه. هرچقد هم جون انسان گرفته، گرفته باشه. اونم هر نوع کتابی که هست باشه اما جهل رو نمیشه زیاد نسبت داد بهش:))
    ریبلاگو چک کن کامنتو، منتظر دعوام:)))
    پاسخ:
    آقا جان نظر منه، منم نسبت میدم! :دی
    باشه حتما! :))
    وای وای وای یه حاجاقای دهنوی نامی بود تلویزیون برنامه گلبرگ میومد در باب شوهرداری و همسرداری میگفت، اینو آورده بودن مدرسه ما-که بسیور مذهبی بود-صحبت کنه، بعد میگفت نخیر کجا گفته مرد حق داره زن رو بزنه، حتی پیامبر هم گفته به چوبٍ سواک(!) یعنی با چوب مسواک بزنیدشون:))
    آقا حالا اصلا با دم نرم و نازکش بزنه، چه فرقی داره زدن زدنه دیگه:)) حالا پیامبر همسرانش کودک بودن، به لحاظ تربیتی اون موقع بچه رو با چوبٍ سواک(!) میزدی نوازش محسوب میشده، دلیل نمیشه هر کی رو هر کی دست بلند کنه :))
    پاسخ:
    میشناسمش.
    چوب مسواک :|
    حالا بیا و بهشون تفهیم کن که آقا جان اصلا چرا یکی باید اجازه ی زدن یکی دیگه رو داشته باشه؟! :/
    آخه چوب مسواک هم نه، چوبٍ سواک:))
    chooben sevaak:)))))
    پاسخ:
    عه، من بد خوندم ببخشید :/
    همون معنی رو میده، سواک عربیه، منتها مشکل من اینه که چوب چ داره و قطعا عربی نیست و برادر من میخوای حدیث بیاری چرا سراپای ادبیات فارس و عرب رو به رنگ قهوه می آمیزی:)))))))
    حدسم اینه که از خودش دراورده :|
    پاسخ:
    احتمالا از خودش درآورده. البته توی تفاسیر قرآن یه چیزایی شبیهش اومده که مثلا چوب نازک و سبک باشه و درد نگیره و این حرفا :|
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی