دروغ چرا! چند سال پیش، اولین باری که یکی از دوستان پسرم به من گفت "تو واسه من مثل داداشمی!" چقدر که خوشحال نشدم و روی ابرها پرواز نکردم و حتی در وبلاگ بلاگفایی ام این موضوع را نوشتم و پیش خودم فکر می کردم یکی از خوشبخت ترین ها هستم! که بالاخره برای من هم پیش آمد! مثل آن دختر، به من هم گفتند بالاخره! خب دروغ چرا، آن موقع آدم دیگری بودم و تحت تاثیر دیگران و البته هنوز راهم را پیدا نکرده بودم. اما چند وقت پیش وقتی یکی دیگر از دوستانم همچین جمله ای گفت؟! گارد گرفتم! از خودم، جنسیتم و شخصیتم دفاع کردم! احساس کردم هویت و آناتومی ام رفته زیر سوال!! چون ترجیح می دهم مرا مثل دوستشان دوست داشته باشند نه اینکه با نادیده گرفتن جنسیتم بخواهند لطفشان را به من ابراز کنند! اصلا چرا باید ملاکِ رفیق بودن را مرد بودن قرار دهند تا من را هم به زور در آن دسته جا کنند؟! مگر زن بودن چه اشکالی دارد؟! اصلا چرا در رفاقت هم همه چیز را مردانه زنانه می کنیم؟! چرا نمی توانیم فارغ از جنسیت هایمان با هم دوست و مهربان باشیم؟! یعنی واقعا نگاه جنسی نداشتن به زن اینقدر سخت است؟! شاید فکر کنید با جمله ای که گفته نهایت مرامش را نشان داده. درک می کنم، قطعا چنین هدفی داشته اما به صورت اشتباه آن را بیان کرده. حتی می توانم بگویم با این جمله به من توهین شد! اگر می گفت خواهر؟ راستش من حتی نمی خواهم مثل خواهر کسی باشم. می خواهم دوست و همدل باشیم.
من از شما می پرسم؛ آیا تا به حال هرگز دختری به دوستِ پسرش گفته که تو برایم همچون خواهرمی؟! بعید می دانم!