خیالپرداز نادان

من یک پارادوکس بزرگم

خیالپرداز نادان

من یک پارادوکس بزرگم

خیالپرداز نادان

مینویسم هرآنچه را در ذهنم میگذرد. مینویسم تا بتوانم زنده بمانم!

+ فقط و فقط مقدم کسانی را به وبلاگم گرامی می دارم که مرا بدون قضاوت می خوانند!

++ و بله! شاید خیلی منفی. وبلاگم صدای ناگفته‌هایم است.

+++ کوچ کرده از بلاگفا.

آخرین نظرات
  • ۲۸ ارديبهشت ۹۷، ۱۹:۲۷ - :-)
    :-((...
  • ۲۸ ارديبهشت ۹۷، ۰۴:۵۱ - زهرا حسین زاده
    آخ آره :(
پیوندهای روزانه

اندر حکایات آموزشگاه (2)

دوشنبه, ۱۳ دی ۱۳۹۵، ۰۲:۲۷ ب.ظ

درحال سر و کلّه زدن با جوملای لعنتی هستم. به همه‌ی عواملِ رویِ مخِ آموزشگاه عادت کرده‌ام و نادیده می‌گیرمشان. مدیر مهدکودک می‌خواهد از طریق Telegram عکس‌های جشن شب یلدا را بفرستد. عکس‌ها درحال ارسال شدن هستند. عکس پروفایل مرا چک می‌کند؛
- با حافظ (ناظری) عکس گرفتی؟
+ لبخندزنان؛ آره (اول خیال کردم که عکسم را در Instagram خودِ حافظ دیده، اما درثانیه یادم آمد که درون Telegram است)
- حالا چی شد رفتی کنسرت اون؟
+ (درحالی که تمارض می‌کنم سوال احمقانه‌ای نپرسیده و من دلم نمی‌خواهد که ساختمان را روی سرش خراب کنم) این سبک موسیقی رو دوست دارم.
- آها پس این طوری گوش میدی.
+ (به تمارض ادامه داده و دَم و بازدم انجام می‌دهم)


پ.ن: جواب کامنت‌های شما، همین امشب :)

  • ۹۵/۱۰/۱۳
  • • عالمه •

نظرات (۲)

عجب سوال شاهکاری پرسیده هااااااا
پاسخ:
آره. کشت خودشو!
  • •| سپهر |• ‌‌‌‌‌
  • با خوندن همین دو تا حکایت بهت حق میدم اگه اون ساختمون لعنتیو روی سر مدیر و عوامل روی مخش (!) خراب کنی :)
    پاسخ:
    اونی که این حرف رو زد مدیر مهدکودکیه که باهاش قرارداد داریم -_-
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی