به گذشته که نگاه می‌کند دلش می‌خواهد نباشد! چقدر نادان بود! چقدر هیچ‌چیز نمی‌دانست! درست زمانی که شنید "ببخشید دستت رو نمی‌گیرم، الان توی موود دست گرفتن نیستم!" درست همان موقع باید بغلش می‌کرد و درِ گوشش می‌گفت "خدافظ!!"