کوتاه کردن موهایم آنقدرها هم ساده نبود. انجامش دادم و بعد از پایان کار آرایشگر لبخند داشتم. اما هیچکس ندید شب‌هایی را که با موی خیس جلوی آینه ایستاده بودم. شب‌هایی را که موهایم را خشک می‌کردم، شانه می‌زدم و گریه می‌کردم که قرار است تار تارشان را بسپارم به دست قیچی! تصمیم خودم بود. برای کارم دلیل و تئوری داشتم اما نمی‌شد که سوگوار از دست دادن موج‌های دریایم نباشم! ما به هم عادت کرده بودیم.


پ.ن: لینک مرتبط با دلایلم.

پ.ن2: دومین پست امروزم بود. پست قبلی