می‌پرسن تو که شبا زود می‌خوابیدی، چی شده بیداری الان؟ خب فقط انگیزه‌ای برای زود بیدار شدن ندارم!!
موزیک‌ها تکرارین، ازشون لذت نمی‌برم. غذاها تکرارین، حتی اگه یه هفته فقط سیب‌زمینی پخته بخورم صدام درنمیاد. باشگاه نرفتم 3 هفته. حوصله ندارم صبح برم دانشگاه که با اساتید صحبت کنم که اقلا نمره قبولی بهم بدن (اونم منی که نه تا حالا واسه نمره بهشون رو انداختم نه ته برگه‌ی امتحانیم نامه نوشتم). زندگی عادی شده. دیگه چیز خاصی نداره. دیگه هیچی جذاب نیست. داشتن 4تا دوستِ پایه هم آرزوست :)


پ.ن: پست چهارم امروز بود. پست قبلی و قبلیش.