میگویند آنقدر شیشه کشید تا به این حال و روز افتاد. کمتر کسی در رشت است که او را نشناسد. مردِ خیلی جوان، شاید 27 ساله‌ایست، که تمامِ روز کارش این شده که کلّ رشت را پیاده قدم بزند. از میدان ورودی شهر گرفته تا میدان اصلی شهر. تمام روز را با خودش صحبت می‌کند. - اولین باری را یادم می‌آید که از باشگاه برمیگشتم و یک روز سرد و آفتابی بود. می‌خواستم از عابربانک پول بردارم. از کنارم رد شد و همان‌طور که با خودش حرف می‌زد با دیدن من گفت: "آره آره، اینم ورزشکار محله‌مونه". - هر از گاهی کسی پیدا می‌شود که او را ببرد سلمانی و ریشش را از ته بزند. معمولا موهای فرفری‌اش پف کرده و کمی بلند است. برای پرنده‌ها گندم میخرد و به آن‌ها غذا می‌دهد. هر وقت که خسته شد هرجا که بخواهد می‌نشیند. با لباسِ راحتی خانه در خیابان قدم می‌زند. واقعا او دیوانه است یا ما دیوانه‌ایم؟!


پ.ن: دومین پست امروز. پست قبلی؛ واقعا کجاست!