یکی از بزرگترین مسئولیت‌ها و دغدغه‌های والدین ایرانی این هست که فرصت یادگیری و تجربه را از فرزندان خود بگیرند و تا وقتی که زنده هستند نگران حال و زندگیشان باشند.
پدر خیال می‌کند وقتی که برادر کوچکترم عازم رفتن به خانه‌ی مادرم هست و همه‌چیز را برداشته ولی لباس مدرسه‌اش را جا گذاشته(!) کار درست این است که تا از محله دور نشده تماس بگیرد و بابت اینکه طبق معمولی گوشی برادرم روی سایلنت هست و جواب نمی‌دهد هی پشت هم حرص بخورد. اما من گمان می‌کنم بهترین کار این است که نه به برادرم یادآوری کنم که چه چیزهایی را بردارد نه با او تماس بگیرم که زود بیا و وسایلت را بردار. این‌طوری دفعه‌ی بعد حواسش را بیشتر جمع می‌کند تا چیزی را جا نگذارد، آن هم یونیفرم مدرسه را، و کم‌کم یاد می‌گیرد که اسم آن دستگاهِ لعنتی گوشیِ همراه است، پس دلیلی ندارد وقتی بیرون از خانه هست صدایش را خفه کند.


پ.ن: چهارمین مطلب امروز. پست قبلی؛ ا سال و چند روز