از اینکه وقتی مدیرم نزدیک من ایستاده و صحبت می‌کند و به‌جای اینکه به چشم‌هایم نگاه کند به لب‌هایم چشم می‌دوزد متنفرم. حتی اگر در مدح و ستایش آن‌ها باشد. از اینکه به چند سانت پوست دست و پایم که از زیر لباسم زده بیرون نگاه می‌کند اصلن احساس جالبی پیدا نمی‌کنم.
بله، انسان زیبایی را دوست دارد. ولی چشم را که می‌شود کنترل کرد. همانطوری که پدر من و خیلی‌های دیگر کنترل می‌کنند.

اگر ما ایرانی‌ها خیلی فضول نیستیم _سرتاپای همدیگر را برانداز نمی‌کنیم و به هم احساس نا راحت بودن انتقال نمی‌دهیم_ پس چه هستیم؟


پ.ن: سومین مطلب امروز. پست قبلی؛ "ناگفته در باران"