پسرِ صندلیِ جلویِ تاکسی صدای موزیکش تا آخر زیاد بود. هوا گرم بود. ترافیک بود. و آهنگش تمام مسیر روی تکرار بود و مجبور بودم تمام مسیر به صدای وز وزی که از فاصله‌ی کمتر از نیم متری‌ام می‌آمد گوش کنم. هرکاری می‌کردم حواسم پرت نمی‌شد؛ مثل زمانی که زیرِ پتو هرکاری می‌کنم تا به صدای نوسانِ شیرآبِ توالت یا صدای تف‌های پیاپی توجه نکنم، نمی‌شود که نمی‌شود. دفعه‌ی بعد حتمن روی شانه‌اش میزنم و یادآوری می‌کنم که صدای موزیکش را کم کند. من هم وقتی با هندزفری وارد تاکسی یا اتوبوس خط واحد می‌شوم وسواسی‌تر از قبل حواسم به صدای موزیکم هست. دیگر چهاردیواری اختیاری نداریم.