هفده خرداد عزای عمومی اعلام نشد (واقعن فقط یک مرجع تقلید شایسته‌ی این است که بعد از مرگ طبیعی‌اش عزای عمومی باشد؟). در هفده خرداد "خندوانه" پخش شد! مردم درگیر جوک‌گویی و انتقام‌جویی‌ و طعنه‌های حزبی و فکری هستند. کسی می‌داند که 12 آدم بی‌گناه کشته شده‌اند؟ کسی دلش برای باغبان حرم نشکست؟؟ غم‌انگیز است که دنیا برای لندن و پاریس اشک ریخت اما کسی نمی‌داند که ما وجود داریم.
بشر تا یک جایی را پیشرفت کرد اما حالا در سراشیبی تندِ پسرفت هستیم. این کارها حتی ذره‌ای شباهت به جاده‌ی انسانیت ندارد. همان زمانِ دایناسورها خیلی بهتر بود! داریم به دست خودمان تنها سیاره‌ای که می‌شود در آن نفس کشید را نابود می‌کنیم. وعده و وعیدِ بهشت و جاودانگی ابدی، ارزش کشتار و قتلِ عامِ دسته‌جمعی را ندارد! ارزش این رفتارهای غیر انسانی و حتی غیر حیوانی را هم ندارد! حتی درنده‌ها هم اینطور نیستند.

[آخرین باری که روبه‌روی صخره‌ی سنگی نشستم و نظاره‌گر عظمت و شکوهش بودم به این فکر می‌کردم که انسان برای راحتی‌اش همه چیز ساخت و اختراع کرد و دچار امراض متفاوتی شد و حالا با هرچه که در توانش هست با آن‌ها مقابله می‌کند و وسایل غول‌آساتر و ترسناک‌تر می‌سازد. زمین ساکت مانده و همچنان سخاوتمندانه نظاره‌گر حماقت‌های بی‌پایانِ ماست. حماقت‌هایی که مطمئنم روزی منجر به نابودی این سیاره‌ی تنها ایستاده در منظومه‌ی شمسی خواهد شد.]

دنیا را نجات دهیم.


پ.ن: دومین مطلب. پست قبلی؛ فقط من نیستم که پارادوکسم!