خیالپرداز نادان

من یک پارادوکس بزرگم

خیالپرداز نادان

من یک پارادوکس بزرگم

خیالپرداز نادان

مینویسم هرآنچه را در ذهنم میگذرد. مینویسم تا بتوانم زنده بمانم!

+ فقط و فقط مقدم کسانی را به وبلاگم گرامی می دارم که مرا بدون قضاوت می خوانند!

++ و بله! شاید خیلی منفی. وبلاگم صدای ناگفته‌هایم است.

+++ کوچ کرده از بلاگفا.

آخرین نظرات
  • ۲۸ ارديبهشت ۹۷، ۱۹:۲۷ - :-)
    :-((...
پیوندهای روزانه

1400

دوشنبه, ۱۲ تیر ۱۳۹۶، ۰۵:۳۷ ب.ظ

بذارید بگم که عدد 14 رو دوست دارم چون بابام همیشه ساعت 2 بعداز‌ظهر قبل از اومدن به خونه زنگ می‌زنه تا اگه چیزی لازم داریم رو بخره. نمی‌دونم چه مرگمه اما خیلی وقتا به مرگ خانواده و فامیل فکر می‌کنم.



پ.ن: دومین مطلب امروز. پست قبلی؛ حتی در تنهایی

  • ۹۶/۰۴/۱۲
  • • عالمه •

نظرات (۴)

چرا عدد دو رو دوست نداری -؟(( :
پاسخ:
2 هم میشه. ولی ما توی ایران به صورت رسمی به ساعت 2بعداز‌ظهر میگیم 14. یه جوری رمزآلود هم هست.
فکره دیگه، میاد ‏!‏ منم یه مدت خیلی حساس شده بودم رو این چیزا ‏!‏ خیلی شدید بود برا من البته :-‏"‏‏;‏ شبا بیدار بودم، نفس کشیدن بابامو نگاه می کردم و نگران بودم ... طوری نشد و گذشت !‏ میگذره برا تو هم ;)
پاسخ:
اون نفس کشیدن رو تقریبن همه یه مدت تجربه می‌کنن. اینی که میگم از زمان بچگی باهام بوده.
  • مهندس .میم
  • منم خیلی وقتا ب مرگ نزدیکام فکر میکنم و حس میکنم خیلی بی تفاوتم به چنین اتفاقاتی.
    پاسخ:
    ولی من واقعن غمگین میشم و حتی گریه‌م میگیره.
    خیلی وختا ادم بهش فکر میکنه، ولی بضی وختا هرکاری میکنی از ذهنت بیرون نمیره...
    فقد دیگه حواس خودمو با ی چیزی پرت میکنم و خودمو میزنم ب اون راه..
    پاسخ:
    آره :(
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی