حدود یک سال پیش تعداد بسیار زیادی از لباس‌هایم را به هوای اینکه دیگر به آن‌ها احتیاج ندارم و با سلیقه‌ام جور نیستند چپاندم داخل انباری؛ قرار بود که مادرم آن‌ها را به افراد نیازمند ببخشد (آن موقع هنوز رابطه‌ام را قطع نکرده بودم). دیروز به بهانه‌ی اینکه دوچرخه‌هایمان را در انباری بگذاریم تا دیگر شاهد دزدیده شدن چراغ‌هایمان نباشیم من و برادر و پدرم بسیج شدیم تا انباری را تمیز کنیم. خاطرات زیادی زنده شدند؛ عروسک‌هایم، کیف مشکی با نواره‌های نقره‌ای و طرح صورتی‌رنگ Hello Kitty که پدرم از مکه سوغات آورده بود، بلوز گپ زرشکی‌‌رنگ گشادم، کتاب‌های کلاس زبان، دیکشنری Oxford Elementary، سی‌دی پلیر و اسپیکرهایی که شکل دلفین بودند، نوار ویدیوی تنها جشن تولد نمی‌دانم چندسالگی‌ام (احتمالن 13) و اردوی سال 1384، یادگاری همکلاسی‌هایم و لباس‌هایی که البته از 6 سال قبل‌ پا فراتر نمی‌گذاشتند. کفش‌ و صندل‌های پاشنه‌دارم را از لیست اهداشوندگان خط زدم. کاپشن و مانتو و شلوار 6جیب و چند دست لباس دیگر را هم همینطور. با کمال تعجب دیدم که یکی از مانتوها و شلوار 6جیب محبوبم دیگر اندازه‌ام نیستند! چندتا از جین‌هایم هم همینطور!! خدای من! تابحال در زندگی هیچ لباسی برایم تنگ نشده بود!! جلوی آینه ایستادم و خودم را برانداز کردم. مثل اینکه واقعن تغییر کرده‌ام. لباس‌هایم هم مهر تاییدی هستند بر این موضوع. به خصوص کاپشن مشکی بادی‌ام که حالا دیگر گشاد نیست و سایزم شده _نویسنده دچار بغض خفیفی می‌شود_ کشوها و کمدم را گشتم. لباس‌هایی بودند که دیگر استفاده نمی‌کنم. به شلوار جین دمپاگشادم نگاه انداختم. دیگر سایز تنم نیست. اما آنقدری دوستش دارم که نمی‌توانم ببخشمش که برود! به گمانم باید این شلوارم را از مادرم بیشتر دوست داشته باشم. ما آدم‌ها گاهی خودمان میل سقوط داریم؛ سقوط از چشمان هم. گاهی میل رفتن داریم؛ رفتن از قلب هم.

به نظرم آدم نباید برای کنار گذاشتن لباس‌هایش عجله کند. آدمیزاد گاهی پشیمان می‌شود. حالا مانتوی سفید گلدارم که وقتی خریدمش برادرم گفت "آبجی جدی خودت خریدی اینو؟؟!!!" و علی هم گفته بود "اون مانتوت خیلی خوبه، بیشتر بپوشش" را برگرداندم به کمدم و از این کارم خرسندم. لباس‌های داخل انباری باعث شدند یادم بیاید قبلن چه چیزهایی می‌پوشیدم و چطور آدمی بودم. البته با لباس‌هایم عکس دارم، درست. ولی دیدنشان از نزدیک و لمس کردنشان صفای دیگری دارد و خاطرات قدیمی را زنده می‌کند.