ویلای یکی از بچه‌ها بودیم که تلگرم به زور اپدیت شد، چون آنتن‌دهی خوبی نداشت اون منطقه. 2تا از بچه‌ها توی بالکن سیگار میکشیدن. 2 نفر دیگه هم با پیانو دیجیتال مشغول بودن. پیام‌ها رو چک کردم. همه می‌گفتن که چستر مرده. باورم نمیشد. سریع رفتم سمت یکی از بچه‌ها که اونم اهل موزیک راک و متاله، حتی بیشتر از من. باورمون نمی‌شد. Chester Bennington؟ خودکشی؟ چرا باید خودشو حلق‌آویز کنه؟؟ بغض راه گلوم رو بسته بود. من حتی با Linkin Park هم نوستالژی ندارم. نوستالژی‌های زندگی من اونقدری با همه فرق داره که گاهی احساس می‌کنم سالها عقب افتادم از بقیه. صادقانه باید بگم سال‌های سال اسم لینکین‌پارک رو شنیدم و به خودم زحمت ندادم ببینم چی میگن، حتی بعد از اینکه آرشیوشون رو دانلود کردم، حتی بعد از اینکه کنسرتش رو دانلود کردم و دیدم. حتی نمی‌دونستم بچه‌ها ازش اجرای زنده و موزیک ویدیو دادن بهم. صادقانه بگم که چند ماهه که عاشقشون شدم و این مَرد حیف شد. حیف شد که دیگه نیست. حیفه که دیگه صداش رو نمی‌شنویم. کاشکی موقع خودکشی هوشیار بوده باشه. نمی‌خوام ببینم که اوردوز کرده، یا مست بوده، یا هرچیزی مصرف کرده باشه. نمی‌خوام حس پوچی رو اونقدر عمیق احساس کنم توی رفتنش. با این همه علاقه‌ای که به اوریل، متالیکا، اونسنس و وان‌دیرکشن دارم اما هیچ‌وقت توی خیالپردازیام خودم رو کنارشون روی استیج ندیدم. اما لینکین‌پارک چرا. دلم می‌خواست مث Rock Am Ring 2004 که اون پسر آلمانی رو خواستن که بره روی استیج، یه روزی هم چستر میکروفون رو میداد دست من و حتی باهاش آهنگ Numb رو همخونی می‌کردم. و حالا این آرزو هم مث آرزوهای دیگه‌ای به گور میره. حسرت کنسرت خیلی‌ها می‌مونه روی دلم و این غم‌انگیزه.
روزی که فهمیدم Avril دیگه اون آدم سابق نخواهد شد و دیگه ایدل من نیست از درون شکستم. نبودنش سخت بود با اینکه زنده بود. روزی که Zayn از وان‌دیرکشن رفت بی‌اختیار اشک میریختم و تا چند ماه حتی نتونستم آهنگای One Direction رو گوش بدم و کنسرت بزرگ و قشنگشون رو تماشا کنم، با اینکه Zayn زنده بود و فقط دیگه نخواست که توی گروه باشه. حالا اما چستر زنده نیست و کلی یادگاری از خودش گذاشته واسه زندگی یکی مث من. حرفایی که حرف دل خیلی‌ها مثل منه. آهنگایی که وقتی گوش میدی احساس می‌کنی دیگه تنها نیستی. ینی یکی از دلایل خودکشیش تنهایی هم بوده؟؟ کاش بفهمیم چه حسی داشت.

این روزا انگار خبرای بد قطار شدن. مریم میرزاخانی. الانم چستر. نمی‌دونم چرا هی باید یه اتفاقی بیفته تا من سرم بخوره به سنگ و یاد بگیرم خیلی چیزا رو. که بفهمم خیلی چیزا رو. که راه زندگیم رو تغییر بدم با یاد گرفتن و فهمیدنشون. دیگه بدون خوندن بیوگرافی هیچ گروه یا خواننده‌ای که تازه باهاشون آشنا شدم ازشون نمی‌گذرم. دیگه نمی‌ذارم خستگی روحم باعث شه موزیکا رو بدون توجه به متنشون گوش بدم. دیگه نمی‌ذارم پوشه موزیکام بشه انباری آهنگ‌های خاک‌خورده‌ای گوش‌ندادمشون.

چستر توی آخرین مصاحبه‌ش با ET Canada گفته ".If you're not having fun in your life, you're doing it wrong". یعنی تحمل زندگی اینقدر واست سخت بود لعنتی؟؟ یعنی اونقدر تحت فشار بودی که دیگه نمی‌تونستی تحمل یه لحظه نفس کشیدن رو داشته باشی؟؟ یعنی کاری از روانشناس‌ها و حتی روانپزشک‌ها برنمیود؟؟
دلمون واست تنگ میشه لعنتیِ خوش صدا، دلتنگ عربده کشیدن‌هات میشیم.