بنده زنده هستم و بعد از گذراندن موج 6 روزه‌ی سردرد دوباره به زندگی برگشتم. البته دلیل غیبتم وابستگی عجیبم به توییتر می‌باشد که ای‌کاش بفهمیم چرا آدمیزاد یکهو معتاد می‌شود! اوج سردردم روز 2شنبه بود که تقریبن به بالشم چنگ می‌زدم و تا جایی که یادم هست ناله هم کردم و از صبح روز بعدش ضربان قلبم کوبنده بود، بدنم می‌لرزید، سرم گنگ بود و دلم ضعف می‌رفت. گشنه بودم ولی با بوی غذا دچار حالت تهوع می‌شدم. تابحال با خوردن یک مُسکن چنین چیزی را تجربه نکرده بودم. 2تا چرا. دیگر اینکه اتفاقاتی در توییتر افتاد که به ناچار داخل لاکم رفتم تا آب از آسیاب بیفتد. و فقط خودم می‌دانم که تا چه اندازه قایم‌باشک‌بازی را دوست ندارم. هرازگاهی برنامه‌ها و اهداف و رویاها و ورزش و زندگی‌ام را می‌زنم کنار و درون باتلاق اینترنت دست و پا می‌زنم. بوی تعفنش که زد زیر دماغم به خودم می‌آیم و خودم را نجات می‌دهم. کارهای زیادی هستند که صدایم می‌زنند.