از وقت دوش گرفتنم گذشته بود. پدر صبح‌ها کولر را خاموش می‌کند. احتمالن از گرما بود که ساعت 6 بیدار شدم. سرم به شدت می‌خارید. چنگ انداختم به موهایم. هی چنگ انداختم. خوابم برد. زودتر از آلارم گوشی بیدار شدم. رفتم که صورتم را بشورم. دست انداختم لای موهایم. یک مشت موی بی‌جان. مشتی دیگر. باز هم موی بی‌جان. این روزها عجله‌ی زیادی برای خلاص کردن خودشان دارند.