بابا حق داره که به این زندگی راضی باشه. وقتی به بیش از یک دهه قبل فکر می‌کنم که مامان یک‌تنه خونه رو جهنم کرده بود و بابا باید میومد من رو از دستش نجات می‌داد بغضم می‌گیره. واقعن دلم می‌خواد که می‌تونستم با بابا رفتار بهتری داشته باشم ولی نمی‌تونم. آتش خشم و نفرت درونِ من هنوز شعله‌وره و به این راحتیا خاموش نمیشه.



پ.ن: چهارمین مطلب امروز. پست قبلی؛ خودشناسی