آدم‌هایی رو از نزدیک می‌شناسم که زندگی کردن توی ایران واسشون جُکی بیش نیست. خونه ایرانشون حکم یه خونه وسط روستا رو داره. امروز ایرانن، فردا روسیه، پسفردا رو خودشونم گاهی نمی‌دونن. همه استوریاشون یا توی فرودگاهه یا جاهای دیدنی شهرای کشورای دیگه. هیچ‌گونه درک و تصور ذهنی از بی‌پولی ندارن. هیچ چیز براشون محال نیست. به واسطه‌ی پول باباشون می‌تونن روی هر دختر و پسری دست بذارن و باهاش باشن. اینکه از بدو تولد هرچیزی که خواستن مهیا شده بهشون این پیش‌زمینه رو داده که می‌تونن همه رو داشته باشن و چیزی توی دنیا نیست که نتونن به دست بیارن. بین دغدغه‌های من و دغدغه‌های اون‌ها میلیاردها سال نوری فاصله‌ست. دنیا خیلی بی‌رحمانه ناعادلانه‌ست.



پ.ن: سومین مطلب امروز. پست قبلی؛ و چرا بلد نیستیم