نشد یه روز آشپزی کنم و خودم رو نسوزونم! قابلمه اونقدری داغ بود که وقتی پارچه بهش خورد بوی اتو بلند شد! دیگه ببینید چه بر سر انگشت اشاره‌ی من اومد!
روغن ماهیتابه خطاب به من: "هرجا که باشی پیدات می‌کنم، می‌پرم روت و می‌سوزونمت!"

یادمه یه بار از باشگاه که برگشتم خونه رفتم تا قابلمه رو چک کنم. نیم‌تنه ورزشیم هنوز تنم بود. حین جابه‌جایی قابلمه خورد به شکمم و سوختم!

یخامون تموم شد. الان دستم توی ظرف آب خنکه که خوب شه.