چنگ میندازم. به آهنگا. به تمیز کردن خونه. به خوابیدن. به هرچیزی که بتونه حالم رو بهتر کنه. به هر چیزی که نذاره توی ناراحتیا غرق بشم. این روزا ولی هرکاری انجام میدم احساس می‌کنم دارم وقتمو تلف می‌کنم. توی پارک نشستن و با دوستم صحبت کردن وقت تلف کردنه. تمیز کردن خونه وقت تلف کردنه _که ایکاش می‌شد وقتی تمیزش می‌کنی یه تافت بزنی و همیشه تمیز بمونه (دغدغه‌های یک زن خانه‌دار 35 ساله)_ دوچرخه‌سواری دونفری وقتی مجبوری آروم رکاب بزنی وقت تلف کردنه. از طرفی نمی‌خوام تنها هم باشم! باید لپ‌تاپ و هارد و نخ‌ها و مهره‌هام رو بردارم برم یه جای خالی از سکنه. اونجا بشینم فایل‌هام رو مرتب کنم و دستبند ببافم. بدون هیچ راه ارتباطی. احتمالن وقتی برگردم احساس می‌کنم کار مفیدی انجام دادم توی زندگیم!!