حرف زدیم. حرف زدیم. حرف زدیم. اونقدر خوابم میومد که بدن‌دردم بیشتر شده بود. حتی می‌تونستم از حجم اون همه حس بد گریه کنم. یهو توی ذهنم یه‌چیزی جرقه زد. یادم اومد که از وقتی که اون قرصا رو شروع کردم حالم اینطوری شد. گفت که اون قرصا همشون هورمونی‌ان و ارتباط مستقیم با مغز دارن. الان 2 ماه و نیمه که گذاشتمشون کنار و قرار شد برم با دکتر صحبت کنم. گفت حداقل 6ماه زمان می‌بره تا عوارضش برطرف شه. راستش یخورده امید پیدا کردم. حداقل می‌دونم یه دلیل وجود داره واسه این حالم.

دیروز رفتم مطب دکتر اما نبود. فقط روزای 2شنبه و 4شنبه بعد از ساعت 7. جالبه که چشم‌پزکی رفتم و اون دکتر هم نبود. عینک جدیدم مشکل داره. عینک‌فروش گفت طبق نسخه دکتر درسته، ببرش خود دکتر ببینه. حالا در نهایت من پول شیشه‌م رو باید از کی بگیرم مشخص نیست فعلن.