خوبه که با خودت روراست باشی. با خودم روراست می‌شم و می‌بینم که چقدر دلم می‌خواد یکی توی زندگیم باشه، نزدیکم باشه، که گرمای وجودش رو احساس کنم. یکی که دوستم داشته باشه و منم دوست داشتنش رو حس کنم. چقدر احتیاج دارم که یکی حواسش بهم باشه. شدم مث دختربچه‌های لج‌بازِ مامان‌بابایی که دلشون توجه می‌خواد -شایدم ماها همیشه بچه می‌مونیم- با خودم که روراست می‌شم دلم می‌خواد صبح که چشامو باز می‌کنم پیام صبح‌بخیر ببینم یا اصلن بهتر از اون با صدای هم بیدار شیم. با خودم روراست می‌شم و می‌بینم دلم می‌خواد مثل خیلیای دیگه وقتی که تمرینم توی باشگاه تمام شد منم برم گوشیو چک کنم و یکی اونقدر حریص باشه که دلش بخواد بعد از تمرین اولین اسمی که می‌بینم اسم اون باشه و بهم بگه خسته نباشی! روراست‌تر که می‌شم می‌بینم دلم می‌خواد با شب‌بخیر و بوسه بخوابم. روراست می‌شم و می‌بینم چقدر طفلی هستم که هرچی می‌خوام مجازیه و باید سقف آرزوهامو اینجا کوتاه کنم چون نمی‌تونم با معشوقم زندگی کنم. با خودم روراستم دیگه؟ روراستم که دلم می‌خواد فانتزیامون مث هم باشه. که همو دوست داشته باشیم. روراستم با خودم. چقدر نیاز دارم که یکی باهام حرف بزنه. من!! همون آدمی که همیشه از جواب دادن تلفن و پیام‌ها فراریه! شاید همه‌ی این کارا بعد از یه مدت دلم رو بزنه ولی اینا خواسته‌ی میکرون به میکرونِ تنمه. دلم لبخندای بعد از بوسیدن رو می‌خواد...



پ.ن: دومین مطلب امروز. پست قبلی؛ سه‌شنبه