آدمی بودم که راحت شماره‌م رو به دیگران می‌دادم. اما همونطور که می‌دونید اتفاق‌های مختلف میفته، تجربه کسب می‌کنیم و زندگی و آدماش رو یه شکل دیگه می‌بینیم. یه تعداد از آدما، به خصوص پسراش، اینطورن که ارقام و اعداد خیلی براشون مهمه. با چند نفر خوابیدن؟ با چند نفر رفتن بیرون؟ شماره چند نفر رو گرفتن؟ انگاری بعضیا آدما رو با بازی‌های کامپیوتری اشتباه می‌گیرن! شبیه این بازیای ماشین که باید جاده‌هاشون رو Unlock کنی!! "خب از اینم که شماره گرفتم"! و قفل اون آدم رو باز کردن! منم خوشم نمیاد که یکی، چه دختر چه پسر، شماره‌م رو بگیره و بعدش خبری ازش نشه و پیام نده! یه مدته که، به خصوص از وقتی سیمکارتم رو عوض کردم، اگه توی فضای مجازی کسی ازم شماره بخواد میگم که ایدی تلگرمش رو بهم بده چون من حتی ایدی نذاشتم برای اکانتم -از طریق ایدی‌یاب مزاحم می‌شدن و پیام می‌دادن- حالا این وسط به یه عده برمی‌خوره که چرا شماره‌ت رو نمی‌دی؟ مگه به من اعتماد نداری؟ به من شک داری؟ و حقیقتش نه! چرا و چطور باید به کسی که از نزدیک ندیدمش اعتماد داشته باشم؟! حتی آدمی بودم که یه آدم مجازی اگه دعوتم می‌کرد همینطور خرکی پا می‌شدم می‌رفتم باهاش بیرون. ولی به لطف زندگی(!) الان دیگه نمی‌تونم بپذیرم یکی توی توییتر بگه "ما قراره سفر بریم جنگل، تو هم بیا" چون قبلن استرس همین کافه رفتن‌هاشم کشیدم چه برسه به جنگل! من حتی خرکی برا آدما عکس فرستادم و نمی‌دونستم چقدر ممکنه باعث دردسر شه. یکی از بزرگترین عیب‌های آدمیزاد اینه که همیشه می‌خواد خودش بیفته توی چاه و شخصن سرش بخوره به سنگ. ماها بیشتر وقتا حاضر نیستیم حرف دیگران رو بپذیریم و از تجربیاتشون استفاده کنیم. اونی که شماره‌ت رو می‌خواد هرکاری داشته باشه با همون آیدی و پیام دادن می‌تونه به کاراش برسه. پیش اومده من از دختر آیدی خواستم و قبول نکرد و خب منم پذیرفتم. هرکسی حق داره برای خودش حریم شخصی داشته باشه. ما هم باید یاد بگیریم اگه کسی گفت نه یعنی نه و بیخود اصرار نکنیم و ننه من غریبم بازی درنیاریم.



پ.ن:  ...Anathema - Are You There? is playing