خیالپرداز نادان

من یک پارادوکس بزرگم

خیالپرداز نادان

من یک پارادوکس بزرگم

خیالپرداز نادان

مینویسم هرآنچه را در ذهنم میگذرد. مینویسم تا بتوانم زنده بمانم!

+ فقط و فقط مقدم کسانی را به وبلاگم گرامی می دارم که مرا بدون قضاوت می خوانند!

++ و بله! شاید خیلی منفی. وبلاگم صدای ناگفته‌هایم است.

+++ کوچ کرده از بلاگفا.

آخرین نظرات
  • ۲ ارديبهشت ۹۷، ۱۸:۴۰ - مسافر قلم
    ای کاش
پیوندهای روزانه

شاید تظاهرات نام دیگر زندگی باشد

سه شنبه, ۹ آبان ۱۳۹۶، ۰۸:۴۹ ب.ظ

در خیابان‌های بالاشهر قدم می‌زدیم و دنبال یک ملک دنج می‌گشتیم. از ایده‌هایش برای کافه‌ی آینده می‌گفت و همانطور که باد پیشانی‌ام را اذیت می‌کرد و احساس گرسنگی داشتم به شدت در برابر ذهنم و داستانی که ساخته بودم مقاومت می‌کردم بلکه یک کلمه از حرف‌هایش را بفهمم. از ایده‌ام لذت می‌بردم و دلم یک‌جای خلوت را می‌خواست که یک گوشه بنشینم و به ناکجا خیره شوم و به ادامه‌ی خیالپردازی‌ام برسم. اما مجبور بودم خواسته‌ی ذهنم را پس بزنم و تنم را با خستگی روی زمین راه ببرم و خودم را هوشیار جلوه بدهم.

20 سالِ دیگر را می‌بینم که هم‌سن‌های من مشغول انجام کاری هستند، حقوق‌بگیرند و سرشان جایی گرم است اما من همچنان زندانیِ خیالپردازیِ ذهنِ آشفته‌ام هستم.

  • ۹۶/۰۸/۰۹
  • • عالمه •

نظرات (۱)

زندونیا 
زندون بان زندونیای زندون بان زندونیا…
پاسخ:
زندونیا.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی