خیالپرداز نادان

من یک پارادوکس بزرگم

خیالپرداز نادان

من یک پارادوکس بزرگم

خیالپرداز نادان

مینویسم هرآنچه را در ذهنم میگذرد. مینویسم تا بتوانم زنده بمانم!

+ فقط و فقط مقدم کسانی را به وبلاگم گرامی می دارم که مرا بدون قضاوت می خوانند!

++ و بله! شاید خیلی منفی. وبلاگم صدای ناگفته‌هایم است.

+++ کوچ کرده از بلاگفا.

آخرین نظرات
  • ۲ ارديبهشت ۹۷، ۱۸:۴۰ - مسافر قلم
    ای کاش
پیوندهای روزانه

شاید

يكشنبه, ۵ آذر ۱۳۹۶، ۰۲:۰۴ ق.ظ

مدتی‌ست هربار که با آرایش پایم را از خانه بیرون می‌گذارم و چهره‌های گرفته و خسته‌ی مردم به خصوص زن‌ها را می‌بینم، چهره‌هایی که حرف می‌زنند بدون اینکه لب و زبانی حرکت کند، چهره‌هایی که می‌گویند من غمگینم، وقتی این چهره‌ها را می‌بینم حس می‌کنم یک دختربچه هستم که چیزی از دنیا و زندگی نمی‌داند که وقت کرده رژ لب بزند و چشمهایش را سیاه کند. حس می‌کنم اگر زندگی و هدفی داشتم و سرم شلوغ بود که وقت نداشتم از این جنگولک‌بازی‌ها دربیاورم!

  • ۹۶/۰۹/۰۵
  • • عالمه •

نظرات (۳)

  • محمدباقر قنبری نصرآبادی
  • باحال گفتید‌...
    در مردانگی‌ام و روزمرگی‌ام حسی قریب با حس شما دارم.
    با اندکی تفاوت البته...
    پاسخ:
    کاش آدما و حالشون خوب بشن.
    دل مرده بودن مردم شهر رو نباید بندازیم گردون خودمون !

    پاسخ:
    شاید.
    امروز یه عکس از یه چیزی روی میز کارم گرفتم و واسه دوستی فرستادم، بعد یه فنجونم اونجا بود که ازش چای خورده بودم جای رژ لبم روش مونده بود. دوستم هم با نگاه تیزبینانه طوری متوجهش شد یهو برگشت گفت تو چطوری حوصله داری تو خونه رژ بزنی :)) قشنگ بعدش همین احساس تو رو داشتم:))
    پاسخ:
    D:
    عکسای قبل‌تر از 3 سال پیش رو که نگاه می‌کنم بیشتر وقتا توی خونه یکم میکاپ داشتم. واقعن الان حوصله‌ش رو ندارم. شاید نشانه‌ی خوبی هم نباشه.
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی