مدتی‌ست هربار که با آرایش پایم را از خانه بیرون می‌گذارم و چهره‌های گرفته و خسته‌ی مردم به خصوص زن‌ها را می‌بینم، چهره‌هایی که حرف می‌زنند بدون اینکه لب و زبانی حرکت کند، چهره‌هایی که می‌گویند من غمگینم، وقتی این چهره‌ها را می‌بینم حس می‌کنم یک دختربچه هستم که چیزی از دنیا و زندگی نمی‌داند که وقت کرده رژ لب بزند و چشمهایش را سیاه کند. حس می‌کنم اگر زندگی و هدفی داشتم و سرم شلوغ بود که وقت نداشتم از این جنگولک‌بازی‌ها دربیاورم!