خیالپرداز نادان

من یک پارادوکس بزرگم

خیالپرداز نادان

من یک پارادوکس بزرگم

خیالپرداز نادان

مینویسم هرآنچه را در ذهنم میگذرد. مینویسم تا بتوانم زنده بمانم!

+ فقط و فقط مقدم کسانی را به وبلاگم گرامی می دارم که مرا بدون قضاوت می خوانند!

++ و بله! شاید خیلی منفی. وبلاگم صدای ناگفته‌هایم است.

+++ کوچ کرده از بلاگفا.

آخرین نظرات
  • ۲ ارديبهشت ۹۷، ۱۸:۴۰ - مسافر قلم
    ای کاش
پیوندهای روزانه

خودم را زیر علامت سوال می‌برم

پنجشنبه, ۹ آذر ۱۳۹۶، ۰۲:۰۳ ب.ظ

حس و حالم شبیه آن قسمت از سریال Friends هست که خواهرِ لوسِ Rachel به نام Jill آمد و بعد با Ross دِیت گذاشتند ولی راس به خاطر گذشته‌اش با رِیچل دیگر حاضر نشد که با هم سر قرار بروند. جیل مدام از خودش می‌پرسید که «نکنه من به اندازه‌ی کافی کتاب نخوندم و باهوش نیستم که دیگه نمی‌خواد منو ببینه؟؟!» و نکند که من به اندازه‌ی کافی نِرد نیستم که مثل بقیه‌ی دخترها با من رفتار نمی‌کند و بعد از گذشت این همه مدت دلش نخواسته که مرا ببیند؟؟


پ.ن: احتمالن از تنهایی زده به سَرم.

  • ۹۶/۰۹/۰۹
  • • عالمه •

نظرات (۱)

آدما خیلی بعدتر ها دلشان برای رابطه های قدیمشان تنگ میشود نمیدانم چرا!
پاسخ:
رابطه‌ی قدیمی نیست. درواقع رابطه‌ای نبوده شاید. هنوزم در ارتباطیم با هم. خیلی پیچیده‌ست همه‌چی.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی