دلم خانه‌ای صمیمی و ساده می‌خواهد با هم‌خانه‌ای‌هایی که سلایق و علایق مشترک داریم. دیوارهای خانه را خودمان نقاشی کرده‌ایم. وقتی سر برمی‌گردانی گلدان می‌بینی و ساز. دریم‌کچر هست و منگوله‌های رنگی. عطر عود می‌آید. قسمتی دیگر از خانه دیوارش سیاه است و نقش و نگار خفاش و سیم خاردار بر رویش نقش بسته. قوطی‌ها و پالت‌های رنگ و بوم‌هایی که منتظرند تا امروز و فردا کامل شوند. یک کتابخانه‌ی بزرگ داریم که پر است از کتاب‌های کمیاب. هر چند نفر در یک گوشه به صورت دسته‌جمعی و با کمک هم مشغول انجام کاری هستند و از آن لذت می‌برند. از آشپزخانه عطر غذاهای خوشمزه را استشمام می‌کنم. یک نفر از حمام با صدای بلند می‌گوید که همه‌ی غذا را نخوریم منتظرش بمانیم. قالی‌هایمان رنگی‌رنگی‌ست. کوله‌های رنگارنگ طبیعت‌گردی در یک گوشه خودنمایی می‌کنند؛ میزبان هستیم و مهمان داریم. چهره‌هایمان خندان است. زندگی جربان دارد...