خیالپرداز نادان

من یک پارادوکس بزرگم

خیالپرداز نادان

من یک پارادوکس بزرگم

خیالپرداز نادان

مینویسم هرآنچه را در ذهنم میگذرد. مینویسم تا بتوانم زنده بمانم!

+ فقط و فقط مقدم کسانی را به وبلاگم گرامی می دارم که مرا بدون قضاوت می خوانند!

++ و بله! شاید خیلی منفی. وبلاگم صدای ناگفته‌هایم است.

+++ کوچ کرده از بلاگفا.

آخرین نظرات
  • ۲ ارديبهشت ۹۷، ۱۸:۴۰ - مسافر قلم
    ای کاش
پیوندهای روزانه

ما چرا بی‌مهریم؟!

شنبه, ۲۵ آذر ۱۳۹۶، ۰۹:۳۹ ب.ظ

انگار کشمکش‌های احساسی آدمیزاد تمامی ندارد! به خصوص برای بنده که همیشه دست می‌گذرام روی بدترین‌ها. البته نه اینکه آدم بدی باشند! فقط بدترین گزینه برای من هستند! گاهی به خودم می‌آیم و کمی خجالت هم می‌کشم که «بابا بسه دیگه! مگه بچه 15 ساله‌ای! این چه وضعشه!» اما بعد کمی خودم را دلداری می‌دهم و تصمیم می‌گیرم که همه‌چیز را فراموش کنم اما خب ظاهرن نمی‌خواهم که فراموش کنم! و شاید اصلن علاقه و احساسی هم نباشد و همه‌ی این‌ها از تنهایی‌ست. و اصلن مگر انسان برای فرار از تنهایی نیست که در یک اجتماع زندگی می‌کند؟؟ سوال‌های بی‌پایان و احساسات بی‌پایان و دلم چقدر تمنای گریه دارد و چشمانم کویر است، کویر.

  • ۹۶/۰۹/۲۵
  • • عالمه •

نظرات (۱)

درد مشترک .
البته من ازاون سنی که توی پست نوشته شده 2سال بزرگترم پس بنابراین تقصیرهورمون های نوجوانیه 
پاسخ:
کلن تا آخر عمر همش تقصیر هورمون‌هاست.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی