خیالپرداز نادان

من یک پارادوکس بزرگم

خیالپرداز نادان

من یک پارادوکس بزرگم

خیالپرداز نادان

مینویسم هرآنچه را در ذهنم میگذرد. مینویسم تا بتوانم زنده بمانم!

+ فقط و فقط مقدم کسانی را به وبلاگم گرامی می دارم که مرا بدون قضاوت می خوانند!

++ و بله! شاید خیلی منفی. وبلاگم صدای ناگفته‌هایم است.

+++ کوچ کرده از بلاگفا.

آخرین نظرات
  • ۲ ارديبهشت ۹۷، ۱۸:۴۰ - مسافر قلم
    ای کاش
پیوندهای روزانه

*سرفه می‌کند*

پنجشنبه, ۳۰ آذر ۱۳۹۶، ۰۴:۱۶ ب.ظ

موقع شام مختصر بحثی با پدر داشتم. این‌بار خیلی طول کشید تا بغض وسط گلویم مچاله و سنگ شود. بعد یاد قانون جایگزینی افتادم که می‌گوید درآن واحد تنها می‌توانید یک فکر، مثبت یا منفی، را در ذهنتان داشته باشید. حواسم را پرت کردم. بعضم آب شد و رفت پایین. غذا که تمام شد برگشتم به اتاق. بالشم را بغل کردم. دلم می‌خواست گریه کنم ولی نمی‌شد. نمی‌توانستم. شاید هم نمی‌خواستم. 
صبح که بیدار شدم دیدم یک تار موی دیگر هم سفید شده...

  • ۹۶/۰۹/۳۰
  • • عالمه •

نظرات (۱)

و آدم ها اینطور پیر می شوند به دور از آسیاب
پاسخ:
جالبه که بعد از 48 ساعت اون تار مو ریخت!
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی