احتمالن دو سال پیش بود که تصمیم گرفتم دیگر موهای دستم را اپیلاسیون نکنم. هنوز هم وقتی داخل تاکسی کرایه را به راننده می‌دهم ناخودآگاه چشمم به سمت دستم می‌رود اما خب این مسئله عادی‌تر از قبل شده. کم‌کم برای دیده شدن موهای پایم مثل قبل نگرانی نداشتم. شلوار باشگاه را کنار گذاشتم و همیشه شلوارک پوشیدم. در جمع دامن کوتاه و شلوارک می‌پوشیدم. اما خب کاملن احساس راحتی نداشتم. یک روز متنی درباره‌ی Queerها خواندم و بعد که خودم را درون آینه نگاه کردم دیگر از موهای صورتم متنفر نبودم. حتی باید اعتراف کنم که برای چند لحظه دوست‌داشتنی به‌نظر رسیدند. بعد از مدتی تصمیم گرفتم نسبت به موهای زیربغلم هم اینقدر حساس نباشم و اجازه ندهم که اینقدر راحت مرا متزلزل کند. حالا معمولن موقع تمرین به همان تاپ نیم‌تنه اکتفا می‌کنم و بعد از جوانه زدن موهایم سریع تیشرت تنم نمی‌کنم. تا اینکه نوبت به سفر رسید. کمی با خودم کلنجار رفتم و بالاخره به خودم قبولاندم که نیازی نیست حتمن بروم سالن اپیلاسیون. این اولین باری بود که داخل جمعی که مردها هم هستند سعی کردم راحت‌تر از قبل باشم و خودم را بابت چند تار مو به لباس‌های بلند زنجیر نکنم. خیلی هم سخت نبود. به خصوص که همسفرهایم برخلاف عموم مردم نگاه‌های معمولی داشتند. همین موضوع باعث می‌شد من هم آرامش بیشتری داشته باشم. هر روز که می‌گذرد تلاش می‌کنم با این قضایای پیش‌پا افتاده بیشتر کنار بیایم و خودسانسوری را بگذارم کنار اما وسواس فکری کمی کارم را سخت می‌کند و سنگ سر راهم می‌اندازد. 


پ.ن: چندی پیش یکی از دخترهای باشگاه حین تمرین از من پرسید که «تو موهای پات درنمیاد؟!» من هم هاج و واج که قضیه چیست!!؟ «آخه تو همیشه شلوارک می‌پوشی! من تا موهای پام درمیاد سریع شلوار می‌پوشم» برای لحظاتی احساس کردم که چقدر تحت نظارتم! چطور ممکن است که آدم‌ها بدون اینکه با تو صمیمی باشند اینقدر زیر ذره‌بین قرارت دهند که حتی بدانند چگونه لباس می‌پوشی، آن هم توی باشگاه که مکانی‌ست برای تمرین کردن!! تازه، بعد از اینکه برای آن خانم خیلی جوان توضیح دادم که «من واسم مهم خیلی نیست. در هر صورت شلوارک می‌پوشم. موعه دیگه!» یک نفر از پشت سرم گفت «ما که تا حالا موهای پات رو ندیدیم!» باشگاه که نیست، FBI امریکاست!!