به منشی باشگاه گفتم «لاکتون چقدر خوشرنگه!!» فوری لاکش را از درون کیفش برداشت و به من قرض داد که من هم بزنم! کلی ذوق‌زده شدم و وقتی لاک روی ناخن‌هایم خشک شد ذوق بیشتری هم داشتم! هیچ‌وقت تصور نمی‌کردم که یک روز رنگ روشن به دست‌هایم بیاید -من عاشق رنگ‌های تیره به خصوص رنگ مشکی‌ام- و علاوه بر آن اینقدر به دلم بنشیند! تا حدی که رفتم و لاک همان رنگی خریدم که حدودن یک هوا تفاوت دارند با هم؛ آبی اقیانوسی روشن!


پ.ن: موقع خریدن لاک نتوانستم طاقت بیاورم و 3تا رنگ تیره هم خریدم که مبادا شخصیتِ تاریکِ درونم ناراحت شود!!

پ.ن2: وقتی وسایلم مشکی‌ است حس می‌کنم که این صحیح‌ترین رنگی‌ست که می‌تواند از جانب من حرف بزند و مرا بازگو کند!