خیالپرداز نادان

من یک پارادوکسم

خیالپرداز نادان

من یک پارادوکسم

خیالپرداز نادان

مینویسم هرآنچه را در ذهنم میگذرد. مینویسم تا بتوانم زنده بمانم!

+ کوچ کرده از بلاگفا.

++ محلی برای تخلیه‌ی خشم، چسناله و اعتراض.

+++ رمز پست‌ها را برای آن‌هایی که باید، فرستاده‌ام.

آخرین نظرات

خاطراتِ الکی!

سه شنبه, ۲۹ اسفند ۱۳۹۶، ۰۱:۵۸ ق.ظ

خودم برگشتم خانه اما فکرم در آن کوچه ماند! کوچه‌ای که ایکاش آنقدر قوی بودم -به گمان قوی بودن واژه‌ی چندان مناسبی هم نباشد- که می‌رفتم سمت آن پسری که تیشرت و بلوزش را زیر و رو پوشیده بود. شلوارش کمی گشاد بود و موهایش کمی بلند. کتانی‌هایش مشکی بود همرنگ لباس‌هایش. خسته راه می‌رفت و نمی‌توانستم از او چشم بردارم! می‌رفتم سمتش و خودم را معرفی می‌کردم و بعد دعوتش می‌کردم که یک قبرستانی برویم و کمی صحبت کنیم. نمی‌خواهم بدون چنین تجربه‌‌ای بمیرم.

۹۶/۱۲/۲۹
• عالیس •

نظرات  (۳)

جسور؟ جسور واژه مناسبیه؟
پاسخ:
نیاز به جسارت هم هست ولی فکر می‌کنم بیشتر یه جور حقه. یعنی حق منه که بهش بگم و حق اونه که بدونه. و اینکه آدم باید برا خودش ارزش قائل باشه و حسش رو بیان کنه.
حالا! از همه اینا بگذریم
سال نو مبارک عالی:)
پاسخ:
مبارکا باشد [تظاهر می‌کند که بیخیال نیست!]
۲۹ اسفند ۹۶ ، ۱۷:۰۲ زهرا حسین زاده
سال جدیدت پر از جسارت با پایان های خوب :)
پاسخ:
ببینید کی اومده! *____* خوش اومدی!!
مرسی، همچنین برا تو.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی