بچه که بودم دوست داشتم سرهمی داشته باشم، از آن سرهمی‌های جین بامزه. برایم نخریدند. سال گذشته یک مدل چریکش را دیدم اما تا من صغری کبری بچینم فروخته شد. تا اینکه امسال بالاخره مد شد و درون هر بوتیکی پیدا می‌شود. خب من هم از این فرصت استفاده کردم و بدون توجه به اینکه همه دارند و به اصطلاح خودمان خز شده رفتم و یکی خریدم. دیروز زیر کت چریکم تیشرت مشکی پوشیده بودم. یقه‌ی تیشرتم گشاد بود. دو طرف شال را روی شانه‌هایم انداخته بودم. باران گرفت. برای اولین بار بود که فاصله‌ی بین گردن و سینه‌هایم در خیابان خیس می‌شد. حس عجیبی بود. مثل اولین باری که داخل ماشین شالم را برداشتم و باد پیچید لابلای موهایم. و هر بار با خودم فکر می‌کردم که مردهای ایرانی و خیلی از آدم‌های دنیا لذت‌های کوچکی دارند که برایشان پیش‌پا افتاده شده ولی ما از آن‌ها بی‌نصیب هستیم.