دوم یا سوم دبیرستان بود. زنگ خورده بود. کنارم ایستاده بود تا سوار تاکسی شوم و بعد خودش راهی خانه شود. یک ماشین شخصی جلوی پایمان ایستاد و رو به من گفت «دوستت از تو خوشگل‌تره!» بعد هم گاز داد رو رفت. امروز حدودن 9 سال از آن ماجرا می‌گذرد و من هیچ‌وقت حالت چهره‌ی راننده و لبخندش را فراموش نکردم. حالا من ماجراجویی می‌کنم و اهل ریسک کردن شدم. افسرده‌تر هستم، البته او هیچ‌وقت افسرده نبود. اعتمادبه‌نفسم بالا رفته، حتی بالاتر از دوستم. شخصیت قوی‌تری نسبت به او دارم و اگر در یک کلام بخواهم بگویم حالا از دوستم پخته‌تر هستم. و زیباتر.