به نظرم هر دختری برای یک بار هم که شده باید بتواند شب، وقتی که همه خوابند، تنها در خیابان قدم بزند تا بداند این کار اصلن شبیه آنچه که تابحال در سر داشته نیست! آسمان شاید پر ستاره باشد و خیابان در سکوت، اما...! اما آرامش نیست. امنیت نیست. وقتی هم که آرامش و امنیت نباشد حتی سکوت شهر و تنهایی هم لذت‌بخش نیستند. انگار شب که می‌شود آدم‌ها نقابشان را برمی‌دارند. خودِ خودشان می‌شوند!


پ.ن1: لینک مرتبط با این موضوع؛ دختری نیمه‌شب در خیابان (تجربه‌ی شخصی‌ام)

پ.ن2: هنوز هم از تنهایی قدم زدن لذت می‌برم اما بعد از آن شب ترس هم اضافه شده.با دیدن این همه نامهربانی در کشورم از اینکه کسی مزاحم شود می‌ترسم. شرم بر چه کسی باد که حضور مردها در پیاده‌رو نه تنها باعث دلگرمی نیست بلکه نگران کننده است؟ از اینکه تاکسی نباشد و مجبور باشم سوار ماشین شخصی شوم می‌ترسم. ترس. سایه‌اش همه‌جا همراه من است.