همیشه همان آدمی بوده‌ام که شنید «مرسی که هستی، بودنت باعث دلگرمیه»، «مرسی که می‌فهمی»، «می‌تونم چسناله کنم پیشت؟». حرف‌های دیگران را شنید. ولی کسی او را نخواست و دوستش نداشت.


پ.ن: هورمون‌هایم ریخته به هم. دنیا تاریک‌تر از قبل شده. ممکن است با صدای پشه‌ها هم بغض کنم و بزنم زیر گریه.