خیالپرداز نادان

من یک پارادوکسم

خیالپرداز نادان

من یک پارادوکسم

خیالپرداز نادان

مینویسم هرآنچه را در ذهنم میگذرد. مینویسم تا بتوانم زنده بمانم!

+ کوچ کرده از بلاگفا.

++ محلی برای تخلیه‌ی خشم، چسناله و اعتراض.

+++ رمز پست‌ها را برای آن‌هایی که باید، فرستاده‌ام.

آخرین نظرات

و این‌بار همه‌ی تلاشم را می‌کنم

چهارشنبه, ۳۰ خرداد ۱۳۹۷، ۰۶:۳۳ ب.ظ

سگِ سیاهِ افسردگی هربار می‌رود یک دوری می‌زند و دوباره برمی‌گردد. بعد آرام‌آرام ذهنم را به درد می‌آورد. برای شکنجه کردن من هیچ عجله‌ای ندارد -همچون یک Master که آرام قدم برمی‌دارد و از تماشا کردنت لذت می‌برد- گاهی علاوه بر ذهنم، تمامِ وجودم را به درد می‌آورد. گاهی درد را با تک‌تک سلول‌های بدنم حس می‌کنم. گاهی باید این صدای توی سرم را خفه کنم اما نمی‌دانم که چگونه؟ گاهی به چستر فکر می‌کنم که بیش از چهل سال عذاب کشید، تلاش کرد، غلبه کرد، و سگِ سیاه نرفت که نرفت...


پ.ن: می‌خواهم زندگی کنم. می‌خواهم طعم شادی و عشق را بچشم. این دنیای خاکستری حق من و آرزوهایم نیست.

۹۷/۰۳/۳۰
• عالیس •

نظرات  (۱)

یاد اون پست مسی ریکا و سگ سیاهش افتادم:)
پاسخ:
نخوندمش فک کنم.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی